۱۳۸٤/٤/۱٩
اگه همه چیز برمی گشت چی؟

یادم افتاده همه چیز عوض میشه دیر یا زود! اصلاً قابل مقایسه نیست گاهی وقتا حس آدم، دید آدم، شرایط آدم با یه کم قبلش! خیلی غیرقابل پیش بینی است... شرایط و نحوه تفکر الآن من با یک ماه پیش، با شش ماه پیش با یک سال پیش هیچ کدام با هم قابل مقایسه نیست... نگاه که می کنی به طور کلی همه چیز ممکنه به نظرت بیاد عوض شده . چقدر حس پارسال این موقع من با الآن فرق داشت... و نمی تونم تصمیم بگیرم اگه همه چیز برگردد عقب من همین جوری عمل می کنم یا نه... چه خوبه گاهی که زمان برنمی گردد والا چه تصمیم گیری سخت می شد.

بازم این حرف تکراری رو می زنم که چه خوبه مناسبت ها و تاریخ ها آدم را وادار به جمع بندی عملکردش می اندازه... می شینی با خودت کلاهت رو قاضی می کنی می بینی چند مرده حلاجی؟!!
نوزده تیر1384



۱۳۸٤/٤/٥
مرحله جديد
دلم مي خواست بعد از خيلي وقت دوباره بنويسم حتي شده يک بار! ولي اصلاً دستم به نوشتن نمي رفت؛ نه که ننويسم ولي نوشته هام حتي واسه خودم هم ديگه ارزش دوباره خوندن ندارند...خيلي با آني که بودم فاصله گرفتم؛ديگه اون قدر دور شدم که دست خطم را هم نمي شناسم...

ولي امروزي که گذشت تصميم گرفتم برگردم...نه الزاماً به هماني که بودم چون ديگه نه واقعاً مي خوام و نه ديگه مي شه...ولي امروز که يه روز پايان بود و يه عالم شروع بازم مي خوام مثله هميشه "بهتر از گذشته" شروع کنم...

بالاخره به هر ترتيبي بود با همه خوب و بدش دوره کارشناسي تمام شد !

البته اگه اينها پاس بشه که البته فکرکنم بشه!

شايد خيلي زود بيام و از چهارسالي که تو دانشگاه گذشت بگم شايدم يواشکي فقط به خودم بگم...چه بگم و چه نگم ولي مي دونم که خيلي گفتني هست...

الهه
پنجم تيرماه 1384
يکشنبه، 01:21 بامداد