۱۳۸٥/٢/٢٤
بميرم واقعاْ‌بهتره!

خيلي حاله بدي دارم... خودم هم درست نمي دونم چرا... به هر چي فکر مي کنم که چي کار کنم بهتره همه اش يه جواب داره، بهتره اصلاً نباشم. همه چي مسخره است از همه چي بدتر خوده منم. نمي تونم واسه کسايي که مي خوام و واسه خودم اون کارايي که مي خوام بکنم. در واقع هيچ کاري نمي کنم. فقط مي خوام . ولي نشسته ام. و اين همه اش  وضع را بدتر ميکنم. خيلي موجود مزخرفي شدم، مزخرفتر از آنچه که بودم. اصلاً نمي دونم اين چيزا گقتن داره يا نه... اصلاً نمي دونم چرا دارم مي گم...دلم مي خواست همه جونم وو مي ذاشتم تو يه جيغ، جيغ مي کشيدم و مي مردم. اين جوري همه چي حل مط شد همه هم مي فهميدن من از اين وضع راضي نبودم. قصه ام هم تموم مي شد. يه عالم آدم هم خوشحال مي شدند.اااااه !

الهه



۱۳۸٥/٢/۱٤
کجا بودم؟؟

شايدبزودی برگردم... گفتم فعلاْ خبر بدم... زنده ام