۱۳۸٦/۱٢/٢٥
این طرف ها
  • ما آدم ها همیشه تنهاییم. این رو پارسال این موقع ها خیلی خوب می فهمیدم. و البته همیشه کم و بیش با آدم هست. ولی گاهی تو بعضی شرایط تنهایی وحشی تر از همیشه پنجه هاشو تو گلوی آدم فرو می کنه. و تلخی چیزهایی که تلخ اند اون موقع بیشتر به نظر می آد. یکیش وقتی توی خونه نیستی وقتی حس می کنی از همه چیزت دوری اسم جایی که غربت باشه چه واسه یه سال چه واسه یه عمر از تلخیش چیزی کم نمیشه همیشه تلخ میمونه . اون موقع که زندگی بهت داره سخت میگیره تنهایی بدجوری اذیتت می کنه. ای کاش هیچوقت هیچکس حس تنهاییش تلخ نشه.
  • به شدت هوس کوه کردم. همه اش می ترسم از الآن به آقای دامادمون بگم برنامه دماوند بذار مثل پارسال یه چیزی بشه نشه بریم. همه اش یاد خشچال م آخرین قله ای که رفتم. و چه قدر خوب بود... کاش بازم بشه این دفعه یه قله پر خاطره دیگه!
  • همه حس عید دارند و این خیلی خوبه. خونه تکونی و سبزه و... من همیشه عادت دارم آخر های سال پایان نامه سال گذشته رو می نویسم امسال خیلی متفاوت شروع شد خیلی عجیب ادامه پیدا کرد و آخرش هم خاص تموم شد. نوروز 1386 اصلاً فکر نمی کردم امسال این جوری باشه و الآن همه چیز متفاوت از پارسال است و خوبه. از کلی قبل به این عید فکر کردیم و می خوایم خیلی خوب باشه... خیلی. من بازم واسه عید می نویسم...

الهه

بیست و پنج اسفند 



۱۳۸٦/۱٢/٢٠
امید
 

چند روز بود همه اش به این فکر می کردم که کدوم خوشبخت ترند:
اونی که توی باد و طوفان شدید قد راست کرده و اشکهاش بی اراده می ان پایین و از شدت بغضی که تو گلوشه لب هاش می لرزه و باد اشک هاشو می پاشه این ور اون ور ولی باز هم با همه وجودش به راست ایستادن فکر می کنه یا
کسی که در کمال عجز در یه خونه ای رو می زنه و وقتی یکی در و باز می کنه چشمهاش برق می زنه و اشک هاش خشک میشه صداش و سعی می کنه صاف کنه و بگه سلام. ولی اون محکم تق! در و می بنده درست به فاصله چند میلیمتر از صورتش...
آخر نفهمیدم تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم به جایش روی کاغذ سیاه مشق بنویسم من خوشحالم.

الهه

اواسط اسفند ماه



۱۳۸٦/۱٢/۱٧
بازی وبلاگی ـ شماره۲

از اون روزی که بنفشی من رو به بازی قشنگ ترین نقاشی خدا دعوت کرده همه اش دارم به این موضوع فکر می کنم. به درخت؛ به کوه به آبشار به آب به قطره به برفدانه به طلوع به غروب. به چشم ؛ به پر به رنگ ها به فلق قطبی؛ به حیوونها و پوست هاشون خلاصه خیلی چیزها اومد تو ذهنم. فکر کردم به کل آسمون به زمین به همه چیزهای خیلی ریز به همه چیزهای خیلی بزرگ... به چیزهایی که به طور روزمره می ببینیمشون به چیزهایی که تو جاهای خاص میبینیم. اصلاْ‌نمی تونم تصمیم بگیرم...

 

یوهو فکر کردم خوب وقتی یه نقاشی یه نقاشی می کشه کسی نمی آد  یه نقطه اثر رو انتخاب کنه منم خودم رو به نقطه محدود نکردم. بی شک این دنیا قشنگ ترین نقاشی خدا ست به نظر من. و حتماْ‌اگه دنیاهای دیگه رو هم ببینم یه کلمه جامع تر از دنیا توش پیدا میشه ه بتونم قشنگ ترین نقاشی رو بازم نام ببرم

!راستی از همه کسایی که این جا رو می خونن دعوت می کنم تو این دو تا بازی شرکت کنند. البته اگه دوسن دارند!

الهه

اسفندماه ۱۳۸۶



۱۳۸٦/۱٢/۱٥
بازی وبلاگی_شماره 1

الانی بهم گفت برو ببین سالی دعوتمون کرده. فکر کردم یه قراره وبلاگیه ولی بعد رفتم دیدم بازیه و میشه منم بازی. بعد هم بنفشی و الانی خودشونم یه بازی هایی کردند و منم دعوت شدم. منم می خوام بنویسم.

برای توضیح بگم که این بازی اول آهنگ هایی را گفتند بگیم که ازش خاطره داریم و بازی دوم قشنگ ترین نقاشی که خدا کرده. هر دو تا بازی تا حدی سخته. چون تو هر دوش باید انتخاب کنی.

اما بازی اول: من خیلی اهل موسیقی و آهنگ و اینها نیستم نه خواننده ها رو خوب می شناسم نه موسیقی بد و خوب رو خیلی تشخیص می دم. ولی به خاطر اطرافیانم یه سری آهنگ ها من رو یاد یه اتفاق هایی می اندازه و حس های زمان و مکان مشخصی رو برایم تداعی می کنه. منم مثل سالی و الانی ترجیح می دم به ترتیب تاریخ مرتب کنم و بگم.

ü        ضبط دو کاسته نداشتیم و مکافاتی بود نوار ضبط کردن. امید می گفت فقط اگه قول میدین ساکت بشینین اجازه هست بیاین تو اتاق. با ضبط اتاق خواب مامان اینها پخش می کرد و با ضبط عمو قاسم پخش. نواری که امید ضبط کرد و من یادمه اندی- کوروس بود که من و آزی وسطش دست زدیم و همیشه وقتی گوش می کردیم به این شیطنت مون که امید رو عصبانی کرد می خندیدیم

 

بلا ای بلا دختر مردم /بلا ای بلا بوی گل گندم/بلا اون قد رعنات/پراز ناز و کرشمه اس/نیگا کن جای پاتو همون جا لب چشمه اس

و به طور همزمان:

.../ای عشق من ای زیبا نیلوفر/ من در خواب نازی شبها نیلوفر من/ در بستر خود تنها خفته ای تو/ ترک من و دل ای مه گفته ای/ تو ای دختر صحرا نیلوفر های نیلوفر های نیلوفر ...

ü        ما ضبط دو کاسته سفیدی خریدیم و کلی شاد بود امید همه اش نوار تکثیر می کرد. کلی آدم ها با این ضبط ما خاطره دارند و هنوز هم داره سرویس میده:

ای دل تو خریداری نداری/افسون شدی و یاری نداری/نفرین به تو ای دل دل غافل/ توکه گرمی بازاری نداری/دل ای دل...

ü        یه مهمونی هایی بود، من همیشه تویش حوصله ام سر می رفت دوستای بابا تار و سنتور و تنبک و گاهی قره نی می زدند و بعضی ها هم می خوندند و من اصلاً چیزهایی که می خوندند و نمی فهمیدم چون گاهی اینقدر چه چه هاشون طولانی میشد که آدم نمی تونست شعرو دنبال کنه ولی تو این میون من این آهنگ رو دوست داشتم و همیشه می گفتم عمو بخونند:

اگه یه روز ببینم/ کسی تو چشمون قشنگ تو نگاه کنه/اگه یه روز ببینم کسی تو رو به غیر من عزیزمن صدا کنه/ من که جنون می گیرم/ راه بیابون می گیرم/ دق می کنم می میرم/ دق می کنم می میرم.

ü        الانی کلاس پنجم بود و به خاطر دوستهاش علاقه خاصی به شوی ترکی پیدا کرده بود: هاکان پکر، مصطفی سندل، سردار اورتاچ... و آخر نوار ویدیو امید یه سر رنگارنگ های قدیمی رو زده بود:

کلبه ها فکر حصارند/ باغچه ها فکر بهارند/ باغبونها فکر بارند/ من به فکرقصه گفتن/ شب توفکر راه نوره/ روز تو فکر بوف کوره

و همزمان:

دلم تنگه برای گریه کردن/کجاست مادر کجاست گهواره من/همون گهواره ای که خاطرم نیست/همون امنیت حقیقی و راست/ همون جایی که شاهزاده قصه/ همیشه دختر فقیر و می خواست

ü        بعد از اون دیگه قمیشی بود و چون الهام همه رو اینقدر گوش می داد تا ... منم همه رو حفظ بودم با همه شون تو تمام پیچ های جاده های تهران- چالوس و تهران- اصفهان و اصفهان-یزد، یه جورهایی خاطره دارم و یه بار خوندمش و اون بار خاطره بزرگتری شد:

ای بازیگر غصه نخور/ماهمه مون مثل همیم/روزها که از خواب پا میشیم نقاب به صورت می زنیم...

ü        و بعد از اون نوروز 1382 بعد از تحویل سال فکر می کنم اولین آهنگی که با همه وجودم گوش دادم فریاد بود از آلبوم فریاد شجریان

خا نه ام آتش  گرفته است ،آتشی جانسوز، آتشی جانسوز/ هر طرف می سوزد این این آتش پرده ها و فرشها را/ تارشان با پود، من به هر سو می دوم گریان/ در لهیب آتش پر دود/وز میان خنده هایم تلخ، و خروش گریه ام نا شاد/از درون خسته ی سوزان می کنم فریاد، ای فریاد

 

ü        سال 1383 پاییز الانی دور بود و من خیلی تنها و همه چیز خیلی سخت و همه جا صدای تلخ فریدون:

آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق/های وصل به موهای تو سنجاق شقایق/آهای ای گل شب بو آهای گل هیاهو/ آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو

ü        عروسی بنفشه اینها هم واسه من با آهنگه سپیده، سپیده، از اون روز گه چشام چشماتو دیده/همه خواب شب از سرم پریده/... همراهه.

ü        اسفند 1384 صدای مکرر قمیشی :

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم /هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم / نقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی/اما تو خلوت خودم ، تنها فقط مال منی/ترسم اینه که رو تنت ، جای نگاهم بمونه/یا روی تیشه چشات ، غبار آهم بمونه/ تو پاک و ساده مثل خواب/ حتی با بوسه می شکنی/ شکل همه آرزوهام/ تجسم خواب منی/ حتی با اینکه هیچ کس/ مثل من عاشق تو نیست/ پیش تو آینه چشهام/ حقیر لایق تو نیست

ü        نوروز 1385 شاید پر آهنگ ترین نوروز بود همه جور آهنگی

A woman's heart is filled with passion,
A woman's heart is filled with lust,
If you don't believe that these things happen,
Could be the biggest mistake that a man can make;

A woman's night is filled with dreaming,
Of the perfect man who may not be you,
If we don't see what she's been missing,
Could be the biggest mistake that a man can make

ü        و ماه های آخری که ایران بودم پر از صدای Jacques Brel و مرضیه

Ne me quitte pas
Il faut oublier
Tout peut s'oublier
Qui s'enfuit deja
Oublier le temps
Des malentendus
Et le temps perdu

ü        و هزار تا خاطره دیگه تو ماشین با الانی همه داریوش ها و قمیشی ها و هایده ها و ...

ü        و آخرین آهنگی که خاطره شد امسال...

ای عروس مهتاب/ ای مستی می ناب/ امشب با صد تا بوسه، دومادو دریاب/ حالا که با تو هستم ،دنیا رو می پرستم/ نگی که یه وقت نگفتم، عاشقت هستم تا زنده هستم ...

ü        و خیلی آهنگ های شاد و غمگین دیگه که خاطره های شاد یا تلخی رو یادم می آره

 

بازی بعدی رو که بنفشی گفته تو پست بعدی می نویسم.

 

الهه

اسفند 1386

 



۱۳۸٦/۱٢/٩
دنیای خاکستری- قالب های شکسته

 

 

 

ما عادت داریم تو ذهنمون یه عالم قالب بسازیم؛ واسه آدم ها، واسه روزها، واسه اتفاق ها.

بعد قالب ها مونو رنگ می کنیم: سیاه و سفید

بعد همه چیز رو جا می دیدم تو قالب ها مونو؛ کوچیک می کنیم، بزرگ می کنیم و خلاصه جا می دیم.این جوری دیگه تکلیف کاملاً روشن ه و همه چیز برچسب داره. آدم های سیاه، آدم های سفید. اتفاق سیاه، اتفاق سفید، رفتار سیاه، رفتار سفید.

و ما  همیشه هم سلیقه برچسبی مون شبیه نیست، ممکنه تو یه چیزی رو برچسب سیاه بزنی که تو دنیای من سفید باشه.

یادت نیست همین چند وقت پیش بود. حسش برام مثل لحظه روشن ه. اومدی وایسادی لب زندگی من اونجا که ماله ماله خودم بود ابروهاتو توهم کشیدی دستت رو متفکرانه زیر چونه ات گذاشتی و کلی حرف زدی و گفتی خیلی پیرهن بیشتر از من پاره کردی و مثل آب خوردن از برچسب های سیاهت زدی به خیلی چیزها که دوست داشتم. و حتی اجازه هم نگرفتی. و بعد با صدای بلندت که همه شنیدن سیاه صداش کردی.رویم رو برگردوندم سفید دیدم. من دیگه واسه برچسب های هیچ کدوم شما که صداهاتون از من بلند تره دیگه تره هم خورد نمی کنم. اصلاً هر کاری دوست دارین بکنین. من همه قالب ها رو شکستم و به دنیا یک دست رنگ  خاکستری زدم. اینجا هیچی محدود نیست و همه چیز خاکستری تو شاید با سیاه و سفیدت خوشبخت تری!

الهه

بهمن ماه 1386

اسلو 



۱۳۸٦/۱٢/٦
تو یه چشم به هم زدن

چشم ها باز، نزدیکی؛

یه چشم به هم زدن، خیلی دور.

چشم ها باز، یه خبر خوب؛

یه چشم به هم زدن؛ یه خبر بد.

چشم ها باز تو خوشحال ترینی؛

یه چشم به هم زدن، دیگه نیستی...

چشم ها باز، عقربه ها یه قدم یه قدم؛ پاورچین پاورچین...هیسسسسسس

یه چشم به هم زدن همه چی گذشت... تو میگی زود گذشت؟ تو میگی آسون گذشت؟

شاید خوبه که گذشت.

چشم ها باز، چشم ها بسته؛ باز...بسته ... باز...

تو یه چشم به هم زدن خیلی چیزها میشه عوض بشه. تو میگی دفعه بدی نوبت اینه که خوب بشه. یعنی تو یه چشم به هم زدن خوب میشه؟

 

الهه

اسلو

6 اسفندماه 1386

 



۱۳۸٦/۱٢/۳
آهنگ وبلاگ

اون اولش که قالب وبلاگم رو عوض کرده بودم و آهنگشم جدید شده بود کلی همه از این آهنگه تعریف کردند منم تو مایه های تغییر قالب و آهنگ و اینها زیاد نیستم (نگاه کنید به اینرسی؟!) ولی بنا به درخواست مکرر دوستان (؟!) بالاخره به همت الانی آهنگ وبلاگم عوض شد.

اما غرض معرفی  آهنگ بود این آهنگ اسمش Sizi (برای شما) هست نوازنده اش علیحان صمدف هستش از کشور آذربایجان. و ساز هم ساز بادی محلی آذری است (فکر کنم دودوک)

من دوستش دارم بهرحال!

 پی نوشت: اینجا نوشته ساز ارمنی است منم نمی دونم شاید سازش چیزه دیگه باشه

الهه

اسلو سوم اسفند 1386