۱۳۸٩/٤/۱٠
تعاملات پیچیده

قبلاً ها تو دلم خوشحال بودم و یه جورهایی دلم قرص بود که کمتر آدم ها رو از دست خودم ناراحت می کنم و تقریباً هیچ وقت از دست کسی ناراحت نمیشم. وقتی بزرگتر شدم و ناخودآگاه (یا ناخواسته... یا ناگزیر) جزء آدم بزرگ ها شدم یه کم فرق کرد. مسئولیت هام زیاد شد،‌ توقعم نیزهم. گرچه دوست ندارم و از این بابت خوشحال نیستم ولی گاهی از دست "دیگران" ناراحت میشم و از اون بدتر گاهی کاری می کنم که مطمئنم "دیگران"‌رو از دست خودم با اون کار ناراحت می کنم.

  توی محیط کار این قضیه کمی پیچیده است. هفته ی گذشته یه کارگاه آموزشی داشتیم به عنوان "چه طور با آدم های سخت برخورد کنیم؟". توی این کارگاه راهکارهایی راجع به مسائلی که عموماً‌توی محیط کار برای رئیس و مرئوس یا همکارهای هم رده پیش می آد بحث میشد. من توی دو هفته ی گذشته در برخورد با همکارهام کارهایی کردم که مطمئن بودم از دستم ناراحت شده اند. ناخواسته بوده،‌یا شرایط باعث شده همچون واکنشی بروز بدم،‌ نمی دونم. ولی من همیشه میگم هرچقدر هم آدم ها من رو عصبانی کنند،‌ من به عنوان آدمی که هستم، ناید خودم رو تا اون اندازه پایین بیارم که داد بزنم یا... ولی من این کار رو کردم. خودم کلی بعدش افسرده و غمگین شدم که واقعاً‌ چرا داد زدم،‌.... خیلی گاهی سخته.  توی محیط کاری که با این همه فرهنگ و ملیت مختلف هستند، اینهمه آدم ها با عادت ها و رفتار متفاوت، واکنش های خیلی متفاوت نسبت به یک موضوع واحد ، اصلاً‌ آسون نیست.

مثلاً من فکر می کردم همه آدم ها وقتی ناراحتند،‌یا مخالف یه نظری هستند، توی بحث دو نفره،‌خوب یا نظرشون رو می گن، یا اخم می کنند،‌ یا مخالفتشون رو جوری ابراز می کنند شبیه مخالفت. درکی از اینکه آدمی ممکنه توی این شرایط بخنده نداشتم. و به نظر من وقتی من دارم جدی حرف می زنم و کسی بخنده،‌ داره مسخره ام میکنه. خود این بین دو طرف یه کج فهمی ایجاد میکنه که نتیجه اش خیلی هم شیرین نیست.

با وجود کارگاه آموزشی که رفتم، پیداکردن ترفندهایی هم که بهمون یاد دادند،‌ پیاده سازی ترفندها اصلاً کار آسونی نیست. باید حسابی از اونی که هستی پایین بیای و  رفتاری رو که عادت داری ترک کنی و نوع جدیدی از برخورد رو تجربه کنی، نوعی که اصلاً به نظر منطقی نمی آد. 

حرفم رو خلاصه کنم: ناراحتم که سر کار سر کسی داد زدم. ناراحتم که همکارهام رو از خودم می رنجونم (البته این کار رو مکرر ان شالله تکرار نمی کنم). خوشحالم که کمتر می ذارم مشکلی پیش بیاد ولی  ناراحتم که نمی تونم مشکلاتم رو با ملایمت حل کنم. ناراحتم که همه اش غیبت یکی از همکارام رو پیش ٣ تای دیگه می کنم.

امیدوارم یه استراحت خوب و ندیدن همکارهام اوضاع رو کمی متعادل بکنه.

تیرماه گرم تابستون

آیندهوون

بعداً نوشته ها:

جام جهانی داره آخرهاش میشه،‌ مطمئنم دوباره دلم واسه این حال و هوا و شور و حال تنگ میشه.

واسه پنجشنبه ذوق بسیاری دارم.

کاش به همه ی کارهای ریزه ریزه ی این ور اون ورم برسم.

از اینکه دیگه عضو برد شمشیربازی نیستم احساس سبکی عجیبی می کنم.