۱۳٩۱/۱/٢٢
سفر لندن

یکی از پایتخت هایی که تو اروپا آدم حس می کنه حتماً باید ببینه لندن ه. ولی ما کمتر احتمالش رو داشتیم بریم چون ویزا می خواد! بیشتر دلمون می خواست بریم چون فقط دیدن لندن نبود و دیدار فامیل هم بود! بالاخره شش ماه پیش ویزا گرفتیم! و تا وقتی نزدیک به انتقضا شدنش بود پیش نیومد که از بریتانیای کبیر دیدن کنم (پوآن یه بار تنها رفت!). تا بالاخره خیلی اتفاقی(؟!) برای سیزده بدر برنامه ی لندن گذاشتیم و چه خوب کردیم!

سفرمون کوتاه و مفید و لندن بزرگ و متفاوت بود. 

هایدپارک-خیابون آکسفورد- میدان ترافلگار

روز اول این جاها رو باماشین رفتیم و روز سوم پیاده رفتیم. نمیشد از اینجا ها پیاده نگذشت. قدم زدن توی هایدپارک و سرآزیر شدنمون تو خیابون آکسفورد و سر زدن به بعضی مغازه هایی که اینجا نداریمشون رو دوست داشتم.

علاوه بر جهت خیابون ها و رانندگی کردن (راست فرمان)یه حسی هم بود که با بقیه اروپا تو اینجا متفاوت و غریب بود. نمی دونم چی بود... ولی یه چه چیزی اینجا با اون طرف اروپا فرق داشت و حس خوبی می داد! مردم انگلیسی حرف می زدند و آدم می فهمید. بهانه گرفتن های بچه ها رو آدم می فهمید، شوخی هایی که تو خیابون مردم باهم می کردند و آدم می فهمید... چیزی که من تو این سالها خیلی  کم داشتم و هنوز دارم. گاهی این جا که هستم فکر می کنم دو قشر تو زندگی اجتماعی من تو اروپا خیلی کمرنگ اند و صامت که من از این بابت خوشحال نیستم :یکی بچه ها، یکی پیرها. کسایی که خیلی انگلیسی هاشون خوب نیست و من تو این شش سال معمولاً فقط بهشون لبخند زدم و ارتباط نگاهی داشتم. و این کمبود تو لندن وجود نداشت گرچه ما فقط سه روز اونجا بودیم ولی خیلی زود همون ساعت های اول متوجه اش شدم و حس خوبی داشتم.

موزه برینتانیایی و تاریخمون

تصورم با عکس هایی که همکارم قبلاً از "british museum" یه چیزی مثل لوور بود. باید بگم که در اون حد و اندازه نبود، ولی مجانی بود! و در نوع خودش جالب و دیدنی بود. توی قسمت پیش از اسلام و هنر اسلامی هر دو چیزهای قابل توجهی از ایران بود که البته خیلی هاش کپی بود. ولی خوب جالب بود. یه بشقابی هم بود که زمان فتحعلی شاه کادو داده بودن به سفیر انگلیس که دوستش می داشتم. ما مصرو افریقا و عراق و ... هم دیدم. کلاً خوب بود و خوش گذشت.

پورتوبلو مارکت

یکی از جاهایی که رفتیم چون با یه لندن آشنا داشتیم لندن گردی می کردیم، پورتوبلو مارکت بود. جایی که احتمالش ضعیف بود خودمون دوتایی اگه رفته بودیم می رفتیم. یه خیابون پر دست فروش و اکثراً عتیقه فروش که حس جالبی داشت و البته یکی از جاهای توریستی لندن محسوب میشه. عکس گرفتیم، چرخ زدیم، خوردیم و خوش گذروندیم.

کلاس فشرده ی آشپزی- عکاسی و بخور بخور

این سه روز علاوه بر اینکه لندن رو گشتیم واسه من کلاس فشرده عکاسی و آشپزی هم بود! تو خونه ی پسردایی کلی خوراکی هایی که خودمون درست نمی کنیم واسمون درست کرد، من دیدم و در صددم که اینجا خودم بپزونم . و همه رو هم اونجا خوردیم و بسی تفریح کردیم! باهم عکاسی کردیم و چیزهای زیادی یادگرفتم. هنوز یه عکس هایی هست که دوست داشتم تولندن بگیرم و نور اونجوری که دوست داشتم نبود یا اون ساعت روز که باید یه جاهایی نبودم. ولی عکس گرفتم و عکس گرفتنش بهم خوش گذشت.

سیزده بدر

سیزده بدر هم خوب بود. پیاده روی کنار آب تو هوای خوب، تخم شکستن های عصر و شام و دسر فوق العاده... سیزده بدر ساکت و خلوتی بود...

کلاً خیلی خوب بود، خیلی خوب گذشت خصوصاً که میزبان آنچنانی ای داشتیم. چند تا از عکس ها رو توی پست بعدی می ذارم ان شالله.

الهه

22 فروردین ماه 1391



۱۳٩۱/۱/۱٠
نوروزی دیگر، آغازی دیگر

نوروز امسال هم خیلی خوب بود. نوروز کلاً خوب ه. همه ی حسش رو دوست دارم. گرچه همیشه حس نوستالژیکش این ایام در غربت بیشینه میشه ولی از اینش که بگذریم از تک و پو برای قدم های بهار خیلی خوشم می آد.

روز بیست و ششم اسفند برامون یه روز به یاد موندنی شد. بچه ها اومدند مثل پارسال که باهم شیرینی پختیم، دوباره شیرینی پزی راه انداختیم و خیلی زیاد خوش گذشت.

امسال تصمیم گرفتیم سبزی پلو ماهی هامون رو هم دور هم بخوریم. این هم بدعت خیلی خوبی بود. خیلی خوش گذشت. یاد همه ی سبزی پلو ماهی هایی که سر سفره های شلوغ و خلوتمون خوردیم... امسال یه سبزی پلو ماهی متفاوت و شب آخر سال متفاوت بی نظیری داشتیم.

 

یه اعتقادات -شاید الکی ای- دارم که حس خوبی بهم می ده و انجام میدم. با وضو سبزه مون رو می ذاریم سبز بیشه و با وضو هفت سین می چینم. هفت سین رو چیدم و واسه سالی که می آد کلی آرزوی خوب کردم. که شروع های خوب داشته باشه و خودخداش هوامون رو مثل همیشه داشته باشه  و از این ور اون ور نگهمون داره.

سال تحویل آروم و خوبی بود و بعدش تلفن هامون رو زدیم و رفتیم سر کار. اولین جلسه ی رسمی ام بعد از شروع با استادم بود. اول فروردین روز خوبی بود واسه اولین جلسه و جلسه، جلسه ی خوبی. 

از شیرینی ها به همکارهام دادم و کلاً عید گرچه بی حال و هوایی که نسخه ی ایرانی اش داره ولی تا امروزش خوب گذشته. عیددیدنی بازی کردیم و مهمون هم داشتیم. کاره هم کردیم، مسایقه ی شمشیربازی هم دادیم! با یه سیزده بدر درست حسابی تکمیل میشه. 

عید و سال جدید بهانه ای میشه که بازهم از خدا بخوام واسه همه ی کسایی که دوست دارم و دوستش دارند، سال خیلییییی خوبی باشه و شکرگزارم واسه همه ی چیزهایی که دارم و ندارم. واسه همه ی چیزهایی که در انتظارم ه از خودش می خوام که کمکم کنه درست باهاشون مواجه بشم. و جوری که خودش می دونه درسته ، من بهشون نگاه کنم. سال هزارو سیصد و نود و یک خیلی خوبی واسه همه آرزو می کنم.

الهه

دهم فروردین ماه 1391

آیندهوون بهار اومده، پر شکوفه، پر گل، پر جوانه!