۱۳٩۱/٤/۱٥
یادآوری

تو زندگی آدم گاهی یه اتفاقاتی می افتند واسه یادآوری...

  • یادآوری اینکه چقدر گاهی عاجزیم و محتاج
  • یادآوری اینکه چقدر خوش شانسیم و تا همین جایی که هستیم می شد خیلی بدتر باشه
  • یادآوری اینکه چقدر دور و برمون آدم های خوب هست، چقدر درک متقابل تو یه لحظاتی به آدم آرامش میده
  • یادآوری اینکه چقدر به بعضی آدم ها قلباً وابسته ایم و خودمون خبر نداریم. چقدر به هم گاهی نزدیکیم... چقدر همدیگرو دوست داریم.
  • یادآوری اینکه انتظار بدون توکل خیلی سخت و طولانی می گذره.
  • یادآوری اینکه قیمت بزرگ شدن خیلی سنگین ه... و گاهی لحظه ها خیلی سنگین تر.
  • ...

خداجونم می خوام که نگهم داری و نگاهم کنی... همون جوری که تو همه این مدت... گاهی بیشتر احتیاج دارم و گاهی خیلی بیشتر.

الهه

آیندهوون گرم...پرتب و پرامید.

پ.ن: شاید یه روز از این روزها نوشتم اگه فکر کنم خوندنش برای دیگران از نخوندنش بهتره... برای یادآوری.



۱۳٩۱/٤/٢
تنهای غیر تنها

همه ی همکارهام رفتند اسکوتر سواری. همه طبقه (شاید بهتر ه بگم همه دو طبقه ) خالی ه و من تنها آدم اینجام. همه اتاق ها بسته است، همه چراغ ها خاموش. تو کل طبقه اتاق من تنها اتاق روشن ه. بیرون ابری ، طوفانی و بادی ه... هوهوی باد از پشت پنجره ی بسته هم می آد تو اتاق... 

اینجا کلاً اینجوری ه. توی گروه قبلی شنبه یکشنبه هم می رفتی تو اتاق بچه های افریقایی بودند و بلند بلند تا خونه حرف می زدند اونجا انگار هیچ وقت سوت کور نمی شد. اینجا اما من همیشه ساکتم. همیشه تنهام. گاهی خیلی دوست دارم، گاهی ام دوست ندارم. 

از اینجا تا اونجا فاصله ای نیست... دو تا ساختمون کنار هم ه، ولی جو خیلی متفاوت ه. همین که اینجا تنها دختر کل گروه (به جز منشی) باشی، با اینکه تو گروه قبلی یکی از سی تا دختر کل سی و دونفر گروه باشی... خوب خیلی فرق ه. فرق دانشکده ریاضی با برق فرق این گروه با اون گروه. من خوشم می آد از این تجربه . از تجربه کردن این تفاوت بزرگ تو بازه ی زمانی و مکانی خیلی محدود خوشم می آد. کلاً من عاشق اینجور مشاهداتم. و مشاهده ی خودم که چقدر متفاوت بروز می کنم تو این دو محیط متفاوت.

تنهای غیر تنها تو طبقه ی سیزده.

روز دوم تابستون 

پ.ن: پشت در اتاق منشی تاریخ هایی که همه می رن تعطیلات تابستونی علامت خورده از این روزهای تنهایی زیاد درپیش ه تو دو ماه آینده.