۱۳٩٢/۱/٢۱
هـ ـواپیـ ـمایی مــلی ایــ ـران

دیروز با یه مشاور بیمه ای قرار گذاشته بودم بیاد خونه که سوالاتم رو بپرسم. من از این شرکت بیمه درخواست بیمه هزینه کفن و دفن کرده بودم... ذلیلش هم این بود که یکی از دغدغه هایی که همیشه تو ذهنم بود خصوصاً وقتی از ایران اومدم بیرون چطوری مردنم بوده. و فکر کردم اگه مثلاً جوری باشه که بتونم حوالی مردنم بگم که می خوام ایران دفن بشم یا دیگه اون موقع برام مهم نباشه، به هر حال نمی خوام تحمیل هزینه کنم به بازمانده ها! وقتی که بیرون خاک ایران باشی و هنوز یه عالم واسه بین خودتو اون خاک وابستگی حس کنی سخته فکر کنی تنت خاک جای دیگه میشه.گرچه وقتی منطقی نگاه کنه آدم شاید هیچ فرقی نکنه... ولی خوب من نمی تونم همیشه هم منطقی باشم و نیازی هم نمی بینم.

به هر حال این آقای مشاور بیمه دیروز تشریف آورد منزل ما و صحبت کرد و خدماتشون رو توضیح داد و من هم در اولین فرصتی که پیدا کردم پرسیدم فرق هزینه بیمه چقدر میشه واسه اینکه آدم رو بفرسید کشورش. پرسید کشورتون گفتم ایران.

کتابچه اش رو درآورد هی همه ی کشورها بود و ایران نبود. افغانستان اولی تو همه لیست ها بود ( الفبایی) و من فکر می کردم افغانستان هست حتماً ایرانم باید باشه ... (در ضمن دیدم واسه افغانستان 5700 یورو بود).بعد یوهو رسید به یه بند اضافه ...

گفت برای توابع ایرانی متفاوت ه. من هم که اخیراً هرچی تفاوت شنیده بودم خیلی خوشایند نبود تو دلم گفتم یا خدا نکنه می گن ما دیگه راه نمی دیم ایرانی هایی که بیرون ایران می میرن... ولی آقاهه گفت اینجا ما داریم که "هواپیمایی ملی ایران - ایران ایر متعهد شده همه توابع ایرانی که خارج از ایران می میرن مجانی برگردونه تهران" وااای من رو می گی از ذوق داشتم می مردم. دلم می خواست بپرم این لوگوی ایران ایر رو یه جا گیر بیارم بغل کنم.... یعنی از دیروز تاحالا اون قسمت غرور ملی وجودم کاملاً تامین شده... اینقدر از این استثنای ایران (که خیلی ندرتاً اتفاق می افته) شادان بودم و هستم...

گفتم بگم شاید خیلی ها مثل من این یکی از دغدغه هاشون باشه و اینجوری حل بشه.

البته من به هر حال بیمه رو می خوام ولی دونستن این حس خوبی بود.

انشالله که همگی پایدار باشین

الهه

پ.ن: دیروز که این آقاهه رو دیدم اینقدر راحت راجع به مردن من حرف می زد فکر کردم چه خوش به حالش اینقدر با این واقعیت کار کرده انگار کلاً براش مسئله حل شده است...

پ.ن 2: قبلش فکر می کردم چه شغل مزخرفی دارن اینهایی که تو این شرکت بیمه خدمات ارائه می دن...



۱۳٩٢/۱/٩
نوروز نوی ما

باورم نمیشه که از پرنیا خانم یک ماه و نیمش شده و من از وقتی خبر تولدش رو اینجا نوشتم تا الآن وقت نکردم این صفحه رو باز کنم. حقیقت این ه که من پست قبلی رو تو پیش نویس گذاشته بودم و می خواستم دو تا پست جداگونه بذارم یکی واسه تولد برادرزاده ام و یکی رو چند روز بعد به عنوان سندسازی مادرانه که اون جدولی بود که هیچ وقت تو پست قبلی نذاشتمش.

تو این مدت کلی اتفاق افتاده.... آریو مهد رو شروع کرد و من برگشتم سر کار. در عین ناباوری پسرم یک چهارم ساله شده بود و من این 0.25 سالگی اش رو با همکارهام جشن گرفتم و از فرداش کار رو شروع کردم. هفته ای چهار روز کار می کنم و وقتی روز اول رفتم سر کار فهمیدم چقدر دلم برای تحقیق و درس در واقع تنگ شده بود. ولی این به این معنی نیست که  چهار ماه مرخصی زایمان رو دوست نداشتم. بی شک چهارماه مرخصی زایمان از بهترین چهار ماه های عمرم بوده با دنیایی از احساسات تازه، بی نظیر ... چیزی که تو اون مدت جرات این رو بهم داد که چندین و چند بار اعتراف کنم  که اگه پیر شدن به معنی دیدن این همه چیز تازه است من دوست دارم با اشتیاق از این به بعد پیر بشم... و هر روز این موج احساس خوب رو تجربه کنم. حسی که اون قدر برای شدید و عزیز ه که گاهی می ترسم ازش حرف بزنم.

و تو این یک ماه و نیم کار خوب بوده و خوشحالم که هفته ای یک روز مرخصی مادر بودن دارم و می تونم با پسرم تو خونه باشیم. گرچه از این 5 -6 روزی که می تونستیم خونه باشیم فقط شاید یک روزش رو خونه بودیم ...

امسال با حس تازه ای نوروزانه می کردیم... پارسال دوم فروردین از وجود پسرم در دلم باخبر شدیم و یاد حال و هوای پارسال با حس جدید داشتن پسرم حال تازه و ویژه ای بود... شیرینی پزون ، چهارشنبه سوری ، سال تحویل و سبزی پلو ماهی خورون  هر کدومش به نحو خوبی انجام شد و آماده ایم برای سفر نوروزی و سیزده بدر...

این قدر خدا رو شاکرم بخاطر این نفر سومی که امسال بین من و پوآن سر سفره نشسته بود و خدا رو باز هم هزاران بار شکر می کنم بخاطر همه ی چیزهایی که دارم به گونه ای که هستند...

و ازش می خوام بهم توانایی بده در سال جدید مسئولیت هایم رو خوب انجام بدم، بندگی ، آدمی، فرزندی، همسری ، مادری، دانشجویی...و همه ی مسئولیت های دیگه ای که حسشون می کنم و دوست دارم همه رو خوب انجام بدم.

برای همه سال خوبی آرزو می کنم سالی که آخرش دلمون بیاد به خودمون تویش نمره ی مثبت بدیم از هر جهت

نوروز 1392

آیندهوون سرد زمستونی