۱۳٩۳/٤/٢٦
اهمیت

چند تا مورد این چند روز پیش اومده که دوست داشتم اینجا بنویسمشون. از آخر شروع می کنم شاید به اول رسیدم.

هفته ی گذشته مامانم رو بخاطر ورم پاش بردم دکتر. ورم پای مامانم چیزی ه که دقیقاً 6 سال پیش وقتی برای فارغ التحصیلی فوقم مامانم اینها اومدن نروژ ایجاد شد و همین طور موندگار شد. رفتیم دکتر و پیشنهاد داد بریم پودیاتری. امروز وقتمون تو پودیاتری (پودوتراپی) بود صبح رفتیم و متخصص پا دقیقاً 55 دقیقه سرفرصت با دقت با مامانم صحبت کرد، از شکایت هاش از اینکه چه مشکلاتی داره؛ دیابتش چطوری تحت کنترل ه، ... پای مامانم رو به دقت معاینه کرد دو تا تست از مامانم گرفت برای چک کردن اینکه هر نقطه از کف پا چقدر حس داره، و تست تشخیص نوسان با دیاپازون که بتونه بفهمه حفظ تعادل برای مامانم چطوری ه. از مامانم خواست چندین بار آروم و تند راه بره... بعد از همه این حرف ها پایش رو اسکن کرد و گفت چه کمکی می تونه بکنه و چه کاری کار اون نیست....

تو همه ی این مدت من به این فکر می کردم که یه جامعه برای اینکه اینی که هست باشه، چقدر باید زیرساخت داشته باشه. مدارکی که از این متخصص پا به دیوار آویزون بود از دانشگاهی از شهرمون بود که شبیه دانشگاه علمی کاربردی خودمون ه.  و من فکر می کردم چقدر جایگاه یه فارغ التحصیل اینجا با یه نفر مشابهی تو ایران متفاوت ه. 

اگه من تو این کشورها (هلند، نروژ، ...) اینهمه آدم پیر، ناتوان، کم توان، و بچه تو خیابون آدم می بینه، این علتش تنها این نیست که اینها خیلی پیر و ناتوان و بچه دارن، واسه اینه که همه آدم ها بسته به شرایطشون حق و امکانات مناسبی برای حضور در جامعه براشون هست. 

خیلی دردم آمد وقتی گفت کسی که دیابت داره اینجا حداقل سالی یکبار می ره پیش متخصص پا تا این تست ها ازش گرفته بشه ، به پای بابام فکر می کردم که مدت کمی نیست هی می گه حسی نداره و هیچ کسی کاری نکرده جز اینکه بگن برای دیابت ه. 

پرسیدم باید چه کار کنم و آدرس گرفتم... من ممکن ه حداکثر بتونم برای مامانم و بابام کاری بکنم ولی تکلیف اون همه آدم تو ایران چی میشه... کی ما قرار این زیرساخت ها رو داشته باشیم؟ کی این چیزها که اینجا این قدر نرمال و حداقل محسوب میشه قرار تو همه شهر های ایران اینقدر در دسترس باشه... آیا من همچین روزی رو می بینم ؟

دغدغه ام فقط ایران نیست... هر جایی فرقی نداره... کی می خواد خیلی فرقی نکنه که کجا هستیم... همه چی باشه؟!

بقیه ی چیزها باشه برای بعد...

تو شب های عزیز التماس دعا.

الهه

پر اندیشه، و هنوز امیدوار



۱۳٩۳/٤/٩
ماه مبارک

ماه رمضون امسال متفاوت از دو سال گذشته دیروز شروع شد...

مدتی درگیری ذهنی ام بود که چه کنم. سال گذشته بخاطر شیردادن و سال قبلش بخاطر بارداری روزه نگرفتم و امسال دلیلی برای روزه نگرفتن نیست... و طول روز بر اساس سایتی که من تو این 8 سال اوقات شرعی رو از رویش می بینیم برای مثال دیروز که روز اول ماه مبارک بود حدود 21 ساعت بود. (از 1:41 بامداد تا 22:27)... چالش هایی که با خودم دارم:

-وقت روزه صریحاََ تو قرآن اومده :

وَکُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَى اللَّیْلِ

من چه کاره باشه که تویش دخل و تصرف کنم...

-از کلاه شرعی مسافرت هر روزه خوشم نمی آد... گرفتن قضای روزه تو ماه های دیگه این حس کار دسته جمعی با بقیه مسلمون ها رو ازم میگیره و این چیزی ه که دلم برایش خیلی تنگ میشه اگه روزه نگیرم

- از طرفی منطقاًَ با 20 -21 ساعت روزه کنار نمی آم... حس می کنه ایده این نبوده ... باید جور دیگه ای صبر رو تمرین کرد... 

وَ مَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلىَ‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ  یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْر

اینجا که صریحاًَ راجع به مریض و مسافر گفته ... اون دلیلی که می آره اینه که نمی خواد خدا که واسمون سخت بشه... 

و ...

دورو برم دونه دونه آدم ها از این تمرین ها دورتر و دورتر میشن... و خودم ازدین ... چیزی از اعتقادم کم شده یا نه رو نمی دونم. هنوز اعتقادی که باقی ه خیلی به آروم بودنم تو روزهای سخت کمک می کنه... و چیزی ه که دوستش دارم و نمی خوام به راحتی از دستش بدم... اصلاً دوست ندارم راجع به این چیزها بحث کنم. ممکن ه بخوام درد دل کنم بلند فکر کنم ولی قدرت مباحثه در خودم نمی بینم...

درگیرم و اینکه آیا اصلاً می بایستی ما اینجای دنیا اینجوری که هستیم می بودیم... تا چقدر عقل بازی ه... چرا فکر می کنم منطقم باید من رو واسه کاری که می کنم راضی ام کنه... اگه یکی که دوستش دارم و دوستم داره یه کاری ازم بخواد من چقدر به منطق پشتش فکر می کنم تا انجام بدم... چقدر اولش فکر می کنم و ازش سوال می کنم که درست فهمیدم چی کار کنم ... درگیرم... و جواب درستی ندارم...

 

الهه- با خودش و اسلامش درگیر

پ.ن: این رو دیدم برایم جالب بود...

پ.ن: همه ی این حرف ها چیزی کم نمی کنه از داشتن التماس دعا ... که هدایت بشیم...