۱۳۸٢/٥/٢٤
از هزار تا يك

ماجراي از هزار تا يك را معلم ادبياتمان تعريف كرد. باز نوشتن اين مطلب يكي به جهت يادي از دوران خاطرات دبيرستان و يادي از معلمي فهيم و دانشمند است (جناب آقاي ملاباشي كه هر جا هست حق نگهدارش باشد) و يكي هم تقديم به شما وبلاگ خوانان كه كمي خنده بر لبهايتان بيايد:


هزار زحمت كشيدم. نهصد درد را تحمل كردم. هشتصد تملق گرفتم. هفتصد ضامن گرفتم. تا دستم به دامن ششصد نفر برسد. پانصد روز كار كردم. چهارصد تومان دستمزد گرفتم. سيصد بار شمردم. دويست رقم جنس خريدم. و در صد شهر گرداندم. و با نود تومان منفعت. به هشتاد نفر فروختم. هفتاد بار مطالعه كردم. شصت دفعه به نزاع پرداختم. پنجاه واسطه تراشيدم. چهل شب بيخوابي كشيدم. سي مرتبه به بيست اداره شكايت كردم و بلاخره نوزده حكم جلب بدست آوردم. هيجده مامور برداشته و هفده روز اطراف شانزده محله گشتم و پانزده نفر از بدهكارانم را در محضر چهارده قاضي حاضر كردم. سيزده شاهد پيدا كردم و دوازده خلاف به گردن يازده نفرشان ثابت كردم. اينك ده روز است كه نه نفرشان رفته‌اند تا هشت تومان بعد از هفت روز بياورند و حالا شش نفرشان پس از پنج روز آمده‌اند و از طرف چهار نفر ديگر مي‌گويند كه اگر ما سه تا را دو پاره كنيد يك دينار هم وصول نخواهي كرد.


 


م