۱۳۸٦/۱/٧
گورمو گم کنم!
  • کاش میشد گم بشم و هیچ وقت پیدا نشم هیچکس پیدام نمی کرد، یه روز تو همه جا می میره آدم؛ کاش من گم میشدم واسه اونهایی که دلم می خواد می مردم... بعد می رفتم یه جا پیش  اونهایی که دلم می خواد که اونها پیدام کنند امروز وقتی گم شدم همه اش فکر می کردم کاش پیدا نشم. حس خوبی بود؛ تنهایی بدون موبایل پای پیاده؛ یه جاهای دور که تا اون موقع ندیده بودم. کاش اتوبوس لعنتی باشماره 77 پیدا نشده بود.

یه فال حافظ گرفتم. بنازم ایولش رو استاد کرد.(چندتا از بیت هاشو ببینین)

 

 

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم/طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

 

یارب از ابر هدایت برسان بارانی/ پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم

 

 

تازه شاهدشو نیگااااا!

 

 

چرا نه درپی عزم دیار خود باشم/چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

 

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم/ به شهر خود روم شهریار خود باشم

 

 

من می گم گم میشم میرم پیش اونهایی که دلم می خواد پیدام کنند!!

 

  •  تو!  تو که انگشت سبابه ات از همه ما بلندتره! با توام! به نظرت این دلیل کافیه واسه اینکه به همه دستور بدی؟ چی فکر می کنی؟ من شاید انگشت نداشته باشم که منم دستور بدم ولی می تونم گوشهامو بگیرم و وقتی عصبانی میشی به سرت و گوشات که صورتی شده بخندم من حتی می تونم به انگشت سبابه ات که درازه بخندم! توهم یه کارهایی بلدی که من بلد نیستم! بلدی بهتان ببندی و بخندی! حالا مساوی شدیم من می خندم تو هم می خندی. همه فکر می کنند چون عیده می خندیم!!   

 

 

 

الهه

 

7فروردین1386