۱۳۸٦/۱/٩
زندگی وایستاده رو اعصابت شن کش می کشه!

حالت تهوع دارم! یه چیزی تو اعصابه! سعی می کنم یادم بیاد وقتی من و خواهر کوچولوم ارتدنسی کرده بودیم پلاک من هیچ وقت تو توالت نیوفتاد ولی ماله اون افتاد!

 

صدای نروژی این یارو میره رو عصب یا میگه شماره اشغاله! یا نمی گیره! یا وقتی میگیره صدای اونها می آد صدای من نمی ره! حرومشون باشه پولی که میگیرن! با این سرویس دادنشون! 100 کرون شارژ کردم هیچی حرف نزدم میگه اعتبار 70 کرون. ابله های دزد!

 

از اون طرف هم این استاد همه اش mail میزنه که پروژه ات رو تحویل ندادی! زورم ازاین میگیره که جمعه با هزار بدبختی تا 8 و نیم شب تو دانشگاه یکی تو سر خودم زدم یکی تو سر این پروژه! فرستادم استاده تأیید کرد حالا میگه چرا ندادی! انگار مست بوده اون روز که جواب داده! منم نمی تونم برم دانشگاه دستم از همه جا کوتاه.

 

چه واقعاً همه چیز اومده که اعصاب آدم رو داغون کنه!

الهه

 

نهم فروردین 1386