۱۳۸٦/۱/۱٤
Hyttetur

با بچه های شمشیربازی رفتم Hyttetur . اول اصلاً نمی دونستم این یعنی چه؟! می خواد اونجا چی بشه؛ حالا چه جور جایی هست! اصلاً آقا Hytte  خوردنیه یا پوشیدنی؟!

 

 

بعد دیگه واسم توضیج دادند که هیچی بابا کیسه خوابت رو ورمیداری غذا بهت میدیم تو جنگل راه میریم میرسیم به یه Hytte اونجا می خوابیم. سرده. شام می خوریم و فرداش صبحانه! اگه چیزی می نوشی با خودت بیار. همین. شایدم شمشیربازی کنیم!

 

 

 

خلاصه گفتم من که تو پناهگاه خوابیدن واسم خیالی نیست، یه شبه هم میشه بدون کیسه خواب خوابید. راهی شدم. رفتیم از اول راه جنگل بود خیلی هم خوشگل بود! از دریاچه یخ زده کنارمون  تا آسمون آبی تا درخت ها که سبز تمیز رنگ بودن تا همه چی! همه اش یاد ایران بودم جنگل، پیاده روی، گروه کوه! مسیریابی!

 

یه فرق اساسی بود اونم اینکه اینها تمام مسیر جنگلشون تابلوی راهنما داشت! آدم هیچ جوری گم نمی شد! (نگاه کنید به گورمو گم کنم!).

 

از اول مسیر اینها شروع کردند انواع نوشیدنی ها رو امتحان کردند من هم بهشون لبخند زدم! آبجو و وتکا و جین و نمی دونم لیکور با آب و بدون آب و خلاصه همه اش همین خبرها بود ولی در عین همین حالشون تلفن زدند به اونی که ما بهش می گفتیم مسئول غذایی (!) گفتن الهه مسلمونه غذا حلال بگیر! من تشکر کردم گفتم من واسه خودم بیسکویت آوردم واسه من اشکالی نداره هرچی می خواین بخورین ولی گفتن نه ما به تو احترام می ذاریم تو هم به الکل ما احترام بذار!!

 

اما رسیدیم اونجا که من بهش می گفتم پناهگاه! هتل دیدین؟ اینجا بهش می گن Hytte خلاصه خودتون تصور کنین توش سونا و ماشین ظرف شویی و همه وسیله ای که آدم ممکنه لازم داشته باشه! و حتی لازم نداشته باشه! می تونین تصور کنین اینجا دستشویی نداشت تو Hytte و دستشویی بیابونی اینها توش قاب عکس داشت که دلتون نگیره!

 

خلاصه من تو کف بودم از این همه رفاه! که آخه یعنی چه؟! ولی به تئوری دارند اینها اونم اینه که وقتی میشه راحت تر باشه چرا نباشه؟!

 

اینها خیلی مدل طبیعت رفتنشون فرق داشت با ما ولی با هم شام درست کردیم با هام اونجا رو جارو کردیم با هم میز چیدیم تازه تا 5/5 صبح هم شمشیربازی کردیم! هم اپه هم سابر کلی خوب بود.  خلاصه کلاً تجربه نویی بود! از راه رفتن تو جنگل های اینجا گرفته تا شمشیربازی با آدم های مست نزدیک فجر!

 

 

 

الهه

 

14 فروردین 1386