۱۳۸٦/۱/٢۱
زیر این گنبد فیروزه کسی خوش ننشست!

یه بار آخر های مرداد ۱۳۸۴ بود نوشتم برای خداحافظی وقتی دلم خیلی پر بود که :

یه نفرکه نخواسته بود دزدی کنه پشت یه دیوار تو محله اعیون نشین از گرسنگی مرد. فردا صبحش اعیون ها نعش این مجرم دزد رو زدند به دار که عبرتی باشه واسه مردم که دیگه دزدی نکنند!

حکایتی است این حکایت ما!‌ یادم افتاده یه خاطره بگم می خوام خلاصه اش کنم بعد بگم. شما مواظب باشین بدون آش دهنتون نسوزه!

الهه

۲۱ فروردین ۱۳۸۶