۱۳۸٦/٢/٢
روزی به روز من بشی

 

  • یه چیزی نوشته بودم هرچی می گردم نیست! بعداً حالا میذارمش!

     

  • من همیشه قطار 36 دقیقه رو که می گیرم از اسلو 48 دقیقه می رسم ایستگاه خونه و 50 دقیقه تو اتوبوسم و اتوبوس همیشه 53 دقیقه راه می افته! من همیشه فکر می کردم خیلی کار مسخره ایه! هیچ کس تو فاصله 50 تا 53 دقیقه سوار قطار نمیشه چرا اینهمه صبر میکنه؟

     

  • دیشب که یه جمعه مثل همه جمعه های این جا بود با هزارتا آدم مست تو خیابون از دانشگاه که داشتم می آمدم خونه از قطار که پیاده شدم دیدم یه خانم مسنی داره پیاده میشه! تقریباً فاصله زمانی بین دو تا قدمش 60 ثانیه بود! یاد خاله بزرگم افتادم که الآن چی کار می کنه! شاید با این خانم هم سن و سال باشن! این داره واسه خودش زندگی می کنه و جمعه شبش رو بیرونه! موهاش عیه خاله بزرگم بود سفید سفید صدفی مصری! و یه طرفش رو دم موشی کرده بود. تو همین فکرها بودم منتظر که اتوبوس راه بیفته دیدم ساعت شد 53 دقیقه، اون خانم مسن ه هم رسید به اتوبوس سوار شد راه افتادیم. خجالت کشیدم از خودم فهمیدم چرا اتوبوس الکی وایمیسته!

     

  • یاده حرفه مامان بزرگم افتادم! روزی به روز من بشی پارسنگ ... من بشی!

     

 

 

الهه

 

1 اردیبهشت 1386