۱۳۸٦/٢/٧
روزمره
دیروز داشتم فکر می کردم اینجا چون همه چیز مرتب و منظم است ، همه هم منظم هستند همه چیز زود نکراری میشه و اصلاْ‌ تنوع نداره.

 

آدم مجبوره سر یه ساعتی از در خونه بیاد بیرون همیشه همون اتوبوس با همون مسافرها با قیافه های تکراری همیشگی از کنار آدم رد بشه! همیشه همین نقطه مسیر این پیرزن رو با سگش ببینم. همیشه مسافرهای قطاری که سوار میشم همون ها هستند که همیشه هستند. همیشه به یه مترو میرسم مسافرها هر روز از همون دری که عادت دارن سوار میشن. بعضی ها همیشه در اول بعضی ها همیشه در دوم!

 

منم انگار مثل اینها شدم!‌همیشه ۹ از خونه می آم بیرون همیشه ۹:۱۴ سوار قطار میشم و همیشه ۹:۴۶ میرسم دانشکده!

 

امروز که خواب موندم و تازه ۹:۱۱ بیدارشدم گفتم ایول امروز حداقل آدم های جدید میبینم! اونها هم من رو میبینن یه آدم جدید که امروز می دود! واسشون میشه یه تنوع! ولی در کمال تعجب من امروزم همون پیرزن رو با سگش درست همون نقطه دیدم و همون مسافرهای قطار و! شاید امروز همه خواب مونده بودند و منم باید خواب می ماندم!!

 

الهه ۲۳ فروردین ۱۳۸۶