۱۳۸٦/٢/۱٧
پا

یه خانمی می اومد خونه ما کار می کرد از خیلی قبل از روز اولی که مامانم عروس شده بود و اومده بود توی این خونه و شاید حتی قبل ترش. بچه که بودم چون همه اش بهمون می گفت ریخت و پاش نکنیم خیلی دل پری ازش داشتم. حتی یه بار با خواهر و برادرم بهش یه فحش قدیمی که تازه یادگرفته بودیم و نمی دونستیم کجا میشه ازش استفاده کرد دادیم!‌ که بعدهم مامانم حسابی تبیه مون کرد! این خانم سالهای سال اومد خونه ما و رفت. این وسط ها واسش کلی اتفاق افتاد مثل هر زندگی خاکستری دیگه!‌ عروسی و دختر و پسرش زندان رفتن پسرش شهید شدن اون یکی پسرش فوت شوهرش نوه دار شدنش!‌ دانشگاه رفتن نوه اش! همه ی زندگی اش کنار ما اتفاق می افتد.

روز عروسی امید که صداش می کرد اممید اومد بهش گفت هنوز به من میگی مریم خانم عشق پلاستیک؟ ولی تو به بچه ات بگو ننه ام واسه عروسی ام رقصید. و با چادر واسه عروسی امید رقصید و اسفند دود کرد.

از اون موقع ها دیگه نیومد خونه ما. گاهی واسه عید مامان اینها می رن خونش سرمیرنند بهش.

چند روز پیش ها الانی گفت یه خبر بد!‌ یوهو دلم ریخت!‌ گفتم چی؟؟‌ گفت مریم خانم پاش رفته زیر اتوبوس پاشو از رون قطع کردن خیلی گریه می کنه!

از اون روز احساس می کنم یه تیکه از وجود خودم کنده شده یه جورهایی همه اش خنده اش و رقصیدنش جلو چشمم ه میگم یعنی تو عروسی آزاده می خوای اسفند دود نکنی مریم خانم؟؟

اوستا کریم حکمتت رو بنازم این زن تنها و بی کس و مریض و زحمتکش باید این جوری بشه؟ حکمتش چیه؟ بازم شکر!

الهه

۱۷ اردی بهشت ۱۳۸۶