۱۳۸٦/٢/٢٠
جسته گریخته
  • یه نفر که خودش خوب می دونه کی ۱۲ سال پیش بهم گفت:‌ بعضی آدم ها میوه رو هنوز نرسیده می چینند، بعضی ها می ذارن بگنده تا بچینند، ولی بعضی ها درست به موقع می چینند! تو از دسته سومی! میگما!‌ وقتی به آدم میگن یه خاصیت خوبی داری چه بعدش زندگی سخت میشه آدم به مسولیت های قبلی اش یه مسولیت اضافه میشه اونم اینه که این خاصیت رو حفظ کنه!‌چه جراتی دارند اونهایی که مغرور میشن!!
  • توی قطار دیروز پریروزها بود یادم افتاد نامه ای که دوم دبیرستان به ۱۰ سال دیگه خودم نوشته بودم سال دیگه می رسه! وای چقدر زود گذشت این ۹ سال!! به بنفشه می گفتم باورت میشه ۱۰ سال دوستیم؟؟
  • دوباره یکی یه حرف تکراری زد ولی جو حاکم بر من باعث شد بیشتر از یه حرف ساده بهش فکر کنم! بهم گفت همیشه مواظب باش جو نگیرتت! نمی دونم الآن که دارم هی مواظبت می کنم از خودم هم جو اون حرفه من گرفته یا نه! چه همه چی سخته!
  • بعضی اتفاق ها تو زندگی همه باورهای آدم رو تحت الشعاع قرار می ده!!! یه حرف ساده است ولی چی یه آدم رو وامی داره اینو بگه: عشق به چیزی که عمرش دست خودش نیست معنی نداره! من خیلی تو قسمت عشق زندگی پایه ی کنار گذاشتن عقل معاشم! حداقل میگم این جوری ولی تو چشماتون می خونم توقع شنیدنش رو از من ندارین! مگه من چمه؟؟
  • یه عروسی یه جای این دنیا داره اتفاق می افته منی که عروسی رفتن دوست ندارم دلم میخواست اونجا باشم!‌ به همه جار زدم که جام خالیه!! عروس خانم جام خالیه!!!

 

الهه

۲۰ اردی بهشت ۱۳۸۶