۱۳۸٦/۳/٤
دوست تازه ی کوچولو
من یه دوست جدید پیدا کردم که خیلی دوستش میدارم مثل بچگی همه مان ساده و صمیمی اه! مثل بچگی همه مون دروغ بلد نبود! من قصه چوپان دورغگو براش گفتم با چشم های گرد می پرسید واسه چی دروغ می گفته؟
بعداً به من گفت چرا تو از بابام بزرگتری؟! بهش گفتم همین جوری! گفت من و بغل کن از تو بزرگتر بشم! چه قدر آسون آدم بزرگ و کوچیک میشه تو بچگی! آدم تو بچه ها خودش بچه میشه!
اینم منم! از نگاه دوست کوچیکم! بهش گفتم چشمات X ray داره؟

الهه
سوم خرداد