۱۳۸٦/۳/۸
قايم موشک يه نفره

توی خونه نشسته بودم منتظرت که درو باز کنی بیای تو

گفتم ۵ دقیقه دیگه میای شام هم حاضر است. فکرشم کرده بودم، یه شام مفصل با شمع شکلات تلخ با قهوه.

۵ دقیقه شد ۵ ساعت

۵ روز

شاید ۵ هفته!

و شاید بیشتر

نیومدی... قهوه ها سرد شد ته فنجون خشک شد. من دیگه قهوه نخوردم!

ولی من اینقدر مطمئن بودم که می آی که حتی بلند نشدم  پشت درو نگاه کنم! سرجام آروم گریه می کنم با دل تنگ. مسخره اش اینه که تو همه این مدت تو پشت در مونده باشی تا ببینی اگه تا کی نیای من میام دنبالت یا دلت واسه قایم موشک تنگ شده بوده.

اما من که مطمئنم تو می آی!

الهه

۲۶ اردی بهشت ۱۳۸۶