۱۳۸٢/٥/٢٩
براي ديروز.....كه روز زن بود

ديروز هم مثل روزهاي ديگر گذشت با اين تفاوت كه نامي داشت، بنام .... روز زن
نمي‌دانم از زن بگويم يا از مادر. مي‌گويند هر دو يكي هستند ولي من آنان را دو جور مي‌دانم. يكي زن است و ديگري مادر و با دهها تفاوت. ولي در اينجا من مي‌خواهم از زن بگويم.
در اين دنيا كه ما زندگي مي‌كنيم، مرداني هستيم كه زنان در نقطه مقابل آن هستند. زنان نيمي از جامعه را تشكيل داده‌اند. زنان مي‌توانند مادر باشند و مي‌توانند همانند مردان گوشه‌اي از ارابه زندگي را بدست گيرند و كمك دهند. مي‌توانند هر دو باشند. و مي‌توانند هيچيك نباشند.
در اين دنيا زنان ما يكي نيستند. زنان بسته به اينكه كجا و از كه بيايند، هويت خود را مي‌سازند. اگر از پدري ايراني باشند و اگر در خاك ايران پا به هستي گذارند، آنان ايراني‌اند وگرنه امريكايي، اسپانيايي، مصري، استراليايي و... اما هر يك وقتي مي‌آيند چه سرنوشتي در انتظار آنان است. شايد شمايي كه خواننده مطلب من هستيد بگوئيد اين موضوع در مورد مردان هم مصداق دارد و چرا فقط در مورد زنان مي‌گويي. مي‌گويم كه ديروز روز زن بود پس بهتر است امروز با مردان كاري نباشد..
اما من از اينكه مرد هستم شادمان نيستم، ولي از اينكه دخترم، همسرم، خواهرم، مادرم يك زن هستند ناراحتم. براي دخترم ناراحتم كه مثل پسر بچه‌ها نمي‌تواند سوار دوچرخه شود و به اين طرف و آن طرف برود. و كوچه و خيابانها را كشف كند. نمي‌تواند موهاي زيبايش را بر شانه‌هايش بريزد، نمي‌تواند با دوستانش به كوهستان برود و اسكي كند.. براي دخترم كه ايراني است ناراحتم.
براي همسرم ناراحتم، زيرا بايد از خانه بيرون نيايد. نمي‌تواند كار كند مگر با غرولند شوهرش . نمي‌تواند درس بخواند زيرا شوهرش هم درس نمي‌خواند. نمي‌تواند ايده دهد زيرا همسرش،‌ مجري او مي‌شود. براي همسر ايرانيم هم ناراحتم.
براي خواهرم ناراحتم، زيرا او دم بخت است و نمي‌داند كدام مردي در منزل را مي‌زند و او را مي‌برد. مردي كه مي‌تواند پزشك باشد، نويسنده و يا هنرمند باشد و يا مي‌تواند دزد باشد يا يك معتاد. چگونه او بشناسد مرد با نقاب را. براي خواهرم كه يك ايراني است ناراحتم.
من براي مادرم ناراحتم كه طمع زندگي را نچشيده و هنوز در انتظار روزي است كه فرزندانش از خاك و گل در آيند و روي پاي خود بايستند. هنوز به سفر كربلا و مكه نرفته و نمي‌تواند برود و از خدا بخواهد كه خدايا سلامتي را از فرزندانم دور مكن. من براي مادرم كه يك ايراني است ناراحتم.
اما اگر ايراني نبوديم شايد دخترم آزادانه زندگي مي‌كرد و خواهرم اويي كه دوست داشت را انتخاب مي‌كرد و همسرم ادامه تحصيل مي‌داد و مادرم به مكه مي‌رفت و براي همه آرزوي سلامتي مي‌كرد.
با اين احوال ديروز روز زن بود. بايد يك روز باشد كه ما مردان به خود آئيم و ببينيم كه زنان چه بودند و چه هستند و تشكر كنيم از آنان كه با اين همه محدوديت چگونه روزگار را مي‌گذرانند. اين است تفاوت ما با آنان. پس بجاست همه با هم و يك صدا بگوئيم:
ديروز ، امروز ، فردا .... روز زن ايراني است......