۱۳۸٦/٦/٧
نیمه شعبان!
  • امروز تولد قمریم بود! ۵ نفر بهم تبریک گفتن! حس خوبی داره توش!
  • یه وقت هایی خاطره های خاکستری می اد جلوی چشم آدم روز آدم پر از خاطره  و بوهای خاکستری میشه. توی جشن آغاز سال دانشکده مثل اینکه چندتا وافل ته گرفته بود بوش شبیه زولبیا بامیه شده بود! ماه رمضان ...۱ماه رمضان ۲تا ماه رمضان ۳ تا ۴تا... امسال ۱۸ امین ماه رمضونیه که روزه می گیرم!‌ای خدا!!‌چرا من هر ماه رمضون احساس سال به سال دریغ از پارسال بهم دست میده!
  • الآن هفته دوم است که اومدم توی خونه جدیدم . روز اول که اومدم این جا با وجود اینکه اسماْfurnished بود ولی رسماْ خالی بود و واسه زندگی توش کلی چیزها لازم بود. خاله و عمو ( که به عبارتی مامان بابای نروژی من محسوب میشن همه جور وسیله بهم دادند! از فرش خونه خودشون گرفته تا هر چیزی که ممکنه آدم بخواد.( یه مثلی هست آدم میگه تا فرش زیر پامم ...این یعنی نهایتش دیگه؟!‌نه؟) من فکر نمی کنم بتونم هیچ موقع این قدر مهربون باشم! اصلاْ من آدم مهربونی نیستم آخه!
  • الان خونم همه چیز داره! می تونم حتی یه مهمونی بزرگ بدم! این قدر که توی ۱۷ متر جا بشه!

الهه

هفتم شهریور۱۳۸۶