۱۳۸٦/٦/۱۸
حلقه غین تو تنگ میم ات از آن تنگ تر

الآن الانی یه خبر تلخ داد. خیلی ناراحتم. دلم از فاصله خون ه. و دل گرفته یه لب همیشه خندون و یه قلب فوق العاده مهربون جلوی چشمم ه یه دنیا خاطره تلخ و شیرین و هزار تا فکر بد و تلخ. خدایا بازم به همه چیز شکر! و واسه امتحان هیچی و ازم نگیر. حتی اگه خوب شکر نمی کنم!

به الانی ایران که رفتم می گفتم کاش بزرگترین غم های زندگی آدم غربت بود. غم های دیگه خیلی غیر قابل تحمل بزرگه.

پشت سرم راست وایستاده با نگاه  پرسشگر نگاه می کنه وزن نگاهش رو حتی از پشت سرم حس می کنم جرأت ندارم برگردم نگاش کنم. گردنم خشک شده خیره خیره جلو رو نگاه می کنم. اگه بتونم جلو تر اونجا رو بگیرم یه جایی رندانه و فرز نخ پشت سری رو می چیدم. دیگه بهم وصل نیست. هست ها! ولی به من وصل نیست. من ... تو هم معلقی یا به یه جای دیگه وصلی

الهه

7 و 17 شهریور 1386