۱۳۸٦/٦/٢۳
وجدانی اگه باشه
  • به کار بدی کرد خیلی ناراحت شد سرش درد گرفت شب خواب بد دید حالش بدتر شد. فردا صبحش از اینکه حالش این همه بدشد خوشحال شد. رفت به کاری کرد جبران بشه. یه نمه ته دلش راضی شد. ازاین که خوشحال شده ناراحت شد. از اینکه راضی شده خیالش راحت شد. از ناراحتیش سر درد شد. از رضایتش توی باد سردش نشد! ولی من فکر می کنم خودش هم نفهمید که آخرش خل شد! شایدم از اول خل بود!
  • ماه رمضون اومد. نمی دونم از روی تلقین یا هر چیز ممکنه دیگه کاملاْ از دیروز یه حس متفاوت دارم! روزه گرفتن ماه رمضون انگار با روزهای دیگه یه فرقهایی داره!
  • امسال این کمبود دعای سحر که صداش بیاد و ربنا و دعای بعدافطار به برکت این سایت حل شده. قابل توجه دوستان غربت نشین !
  • التماس دعا!
  • دیروز داشتم مغز نون باگت ها رو با ته لیوان می کوبیدم آرد سوخاری درست کنم صداش من رو برد به سالهای بچگی ! مامانم مغز نون سفید هاون بزرگ هاون کوچیک دستهای مامان دستهای من! الک... درس زندگی!‌آدم وقتی بچه ای نمی فهمه داره چه درسی می گیره ولی هرچی هست همه رو خوب میگیره!

الهه

بیست و سوم شهریور ۱۳۸۶