۱۳۸٦/٦/٢٦
تنها در خانه_ نسخه نروژی!

طی اتفاق ناجوانمردانه ای من امروز هوس وافل کردم.

من که عشق شیرینی جات دارم م بطور کلی از بوی کلمه ی "پخت" مست میشم هر موقع بوی وافل حس می کنم نااختیار دلم شیرینی می خواد اونم از نوع داغش. دیگه ماه رمضون باشه و سحر هم خواب مونده باشی و چیزی هم تا افطار نمونده باشه و جمعه هم باشه و تو دانشگاه تک و تنها باشی و بوی وافل هم بیاد.

از قراری که امکانات درست کردن وافل نبود تصمیم گرفتم بدو بیام خونه و با مواد وافل حلوا درست کنم!

بر طبق شعر آرد و روغن با شکر سرخ کنی حلوا میشه پیش رفتم. ولی مثل اینکه واقعاً کار هر بز نیست خرمن کوفتن حلوای من خرد شد و مثل مال مامانی بابایی تپ و تپ آخرش صدا نمی داد که هیچی مثل آرد گلوله گلوله شده بود! آخر کار فکر کردم IQ یی بزنم و مقادیری روغن اضافه کنم. چون فکر کردم باید روغنم داغ باشه گذاشتمش رو حرارت دوباره و روغن رو ریختن همانا و پاشیدن به سر و صورت اینجانب همان. و الساعه یک ساعت و بیست دقیقه به افطار مونده من دارای 4 عدد تاول بر روی پیشانی و چانه  و بازوی چپم  از قرار هر کدام اندازه یک سکه 2ریالی (50 اوره ای) هستم! و یک بشقاب حلوا _اگر بتوان آن را حلوا نامید_ و یه جمله را در ذهنم تکرار می کنم: "کارد بره تو اون شکم"


الهه

18:43 بیست و سوم شهریور 1386

اسلو