۱۳۸٦/٧/٥
نیمه معمولی

 

من هنوز هم همان کودکم با همان رفتار نیمه معمولی.

من هنوز هم برگ های زرد و سرخ و صورتی و نارنجی را از روی زمین با دقت انتخاب می کنم و با وسواس در دفتر خاطراتم می چسبانم و شب که شد برای دل سوختشان ترانه ی بهاری می خوانم و روی بالش کوچکم اشکهایم را ازشان قایم می کنم.

من هنوز هم وقت هایی که تو نمی دانی کی یواشکی برایت قصه می گویم و تو نمی فهمی چرا امشب راحت خوابیدی.

من هنوز همان عادت بد را دارم که یواشکی بدون اجازه ات خوابت را ببینم و با تو با تراکتور روی ابرها پرواز کنیم. هنوزم آن طرف رویایم جنگل سبز است. ولی من آرزوهایم قهوه ایست.

هنوزم در خوابم تو را سیاه و سفید می بینم.

من هنوزم گاهی شب که می شود می ترسم خوابم نبرد و وقتی می ترسم می خوابم.

من هنوز هم همان کودکم با همان رفتار نیمه معمولی و چشم های سیاه که جیب هایش را از چمن و ماسه پر می کند تا روزی تکه زمینی برای زیستن پیدا کند از جنس آسمان کویر.

الهه

پنجم مهرماه ۱۳۸۶