۱۳۸٦/٧/۳٠
مسابقه شمشیربازی
  • ممنون از تسلیت ها. کاش همه آخر عاقبتمون خیر باشه من همیشه میگم دوست داشتم و دارم خوب تموم کنم زندگی رو. من دوست دارم ... شاید بعداً گفتم دوست دارم چه طوری بمیرم!
  • چهارشنبه یکی از بچه های کلوب شمشیر بازی دانشگاه گفت 3 نفر از بچه های کلوب می رند "برگن"! برای مسابقه های قهرمانی دانشجویی و من تنها دختر کلوبم که کی تونم برم! می ترسیدم برم آخر بشم آبروی کلوب بره! ولی بعد دیدم نرم هم که آبروشون حفظ نمی شه. کسی رو ندارند. تصمیم گرفتم برم. با ماشینی که پول گذاشتیم رو هم با یچه ها کرایه کردیم روز جمعه راه افتادیم. مسیر اسلو برگن فوق العاده بود. خیلی قشنگ. من شنیده بودم راجع به این جاده عکس هاشم دیده بودم. ولی خودش یه جورهایی از جنس تجسم بهشت بود. این عکس خوشگل ها هست آدم می بینه از پاییز درخت های سبز و زرد و نارنجی و قرمز عکسشون افتاده تو آب و آب مثل آینه صاف است! کلی از این کارت پستال ها دیدم زده بودند درو دیوار جاده یه خرده واقعی. کلاً خیلی خوب بود مسیر. من فکر می کردم فقط ایرونی ها مهمون نوازند! ,ولی این برگنی ها هم کلی به من لطف داشتندو من بهم حسابی خوش گذشت!

    مسابقه ها دو روز بود. شنبه انفرادی یکشنبه تیمی! هر دوتاش خوب بود. اولی رو سوم شدم دومی رو دوم شدیم. خلاصه به مدال هایی گرفتیم!

    عصر روز شنبه بچه ها که همه برگن رو 1000 بار دیده بودند من رو بردند برگن رو نشونم بدهند! برگن در مقایسه با اسلو شهر متفاوتی است. بافت قدیمی تری داره. دور تادورش 7 تا کوه هست و بین کوه ها گاهی آب گاهی خشکی ! و روی خشکی ها اگه خونه نباشه با سقف شیروانی رنگی حتماً درخت هست!! یه تراموای برقی (به قول من تله کابین دراز) گرفتیم تا بالای به کوهش! خیلی خیلی منظره شهر از اون بالا خوشگل بود! خدا نصیبتون بکنه! تو این دو روز 1000 بار بارون گرفت و بند اومد. گفتند پارسال برگن تو 365 روز 270 روز بارون اومده!!

    خلاصه همه چیز خیلی خوب بود. برگشتنی از به مسیر دیگه اومدیم. به قسمت هم با ماشین رفنیم تو قایق و اونم جالب بود. البته خیلی کوتاه بود! ولی خوش گذشت. خلاصه این مسافرت 2 روزه همه چیز داشت. ولی این مدالش خیلی چسبید!!

    الهه

    سه شنبه، 2007/10/09

    17 مهرماه 1386 گاردمون