۱۳۸٦/۸/۱۱
بيمارستان يعنی هزار مدل تفکر

دیروز کلاسم توی بیمارستان تشکیل می شد. Rikshospitalet! این بیمارستان یکی از جدیدترین بیمارستان های این جاست.

اولش جلوی ورودی اصلی بیمارستان قرار داشتیم با استاد. وقتی اومد گفت کلاس از دم در شروع میشه. تا بریم توی سالن کنفرانس تو طبقه ۳.

اول مدل ساختمون رو توضیح داد که هر کسی کجاست و چرا. من چند تا نکته که به نظرم جالب بود و میگم.

  • ساختمان بیمارستان تخت است. و طبقاتش زیاد نیست چون:
    • مریض که می آد وحشت نکنه
    • به آسانسور وابسته نباشند
    • حمل و نقل داخل ساختمان با موتور و دوچرخه های خاص برای دکترها و پرستارها آسون باشه.
  • رادیولوژی و همه این وسایل ام آر آی و اینها وسط طبقه اول (دوم نروژی ها) است و همه قسمت ها شاخه شاخه از توش اومده بیرون.
  • باند هلی کوپتر به این قسمت خیلی نزدیکه چون فرض بر اینه که آدمی که با هلی کوپتر آورده شده حتماْ‌نیاز سریع به اون دستگاه ها داره.
  • بین طبقه اول و دوم و بین طبقه دوم و سوم یه طبقه موجود است که بهش میگند نیم طبقه مکانیکی. این نیم طبقه ها کوتاهند و فقط برای مهندس پرشکی ها و تکنسین های بخش فنی قابل دسترس است وتمامی برق مصرفی وسایل رادیولوژی و ام آر و سی تی و... و وسایل اتاق عمل به ترتیب تو این دو تا نیم طبقه است.
  • اینکه جای کلیسا و هتل واسه همراه مریض ها کجا باشه. اتاق مریض ها رو به رودخونه باشه یا به کوه همه دیوارهای لازم شیشه ای باشه... وسایل تشخیص طبی بچه ها اندازه هاش کوچولو تر باشه.

خلاصه خیلی چیزهایی که بعضی هاشو اینجا نوشته. من همش فکر می کردم واقعاْ واسه ساختمون یه بیمارستان این همه فکر می شه...تو ایرانم همین جوریه؟؟ هیچ موقع قبلش فکر نکرده بودم بهش!!

 الهه