۱۳۸٦/۱٠/٢۳
بزرگا مردا این پدرم ...

چهره بابا خیلی مهربون است و خودشون از چهره شون مهربون تر. دیدن بابا اون شکلی که توراه آهن اهواز دیدم یه شوک بود و شنیدن اون خبر تلخ یه شوک بزرگتر. من اصلاً اونقدر بزرگ نبودم که بزرگواری به اون بزرگی رو بفهمم و وقتی برای خودم یادآوری می کنم فقط بغض می کنم و خدا رو شکر می کنم که همچین بابایی ای داریم. بابایی عزیزم من همیشه خاطره شیرین عقدمون رو که تنها و تنها با منش بزرگتون حاصل شد به عنوان بزرگتررین درس شروع زندگیم یاد می کنم و از خدا می خوام بهم قدرت بده تا بتونم منش و بزرگواریتونو همیشه درک کنم. بابا جونم خیلی دوستتون دارم و ازاینکه دختر کوچکتون شدم خوشحالم.

 

 

واستون بگم پدرپدر پوخانم 5 روز قبل از عقد ما فوت کردند و پدر نذاشتند ما آب تو دلمون تکون بخوره و ما تازه فهمیدیم این جریان رو. من هنوز از این بزرگواری شوکه ام.

 

الهه

 

بیست و سوم دی ماه 1386