۱۳۸٦/۱۱/٢
دوست خوبم مرسی
  • چندتا چیز نوشته بودم گفتم بذارم تو وبلاگم نذارم... آخر تصمیم گرفتم نذارم. ولی حس می کنم مدل نوشتنم یه تغییرهایی کرده. یا نمی دونم تو فازی نیستم که قبلاْ ها بودم.
  • وقتی برگشتم به زندگانی این طرفم همه اش ورقه های چکنویسم و می بینم که طرح های مختلف سفره عقدهایی که طراحی کرده بودم و طرح دستمال های سرمیز شام و آرم های مختلف که نوشته بودم و کشیده بودم رو می بینم. خوشحال میشم همه چیز بطور نسبی خیلی عالی بود و همه اش می گم اگه کمک های دوست خوبم نبود و اگه از کمک کردنش مطمئن نبودم هیچ موقع این کارو به عهده نمی گرفتم. چه روزی بشه روزی که بخوام جبران کنم. کاش خیلی خوشحال باشم. خیلی دعا می کنم... کاش همه چیز خیلی خوب باشه.
  • یه کتابی دارم می خونم که نمی دونم خنگم درست نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم یا ترجمه اش بده. این رو از کتابخونه الانی قبل اینکه خودش بخونه تابستون کش رفتم و سعی می کنم بهش برگردونمش وقتی خوندم. از نویسنده اش تاحالا چیزی نخونده بودم و بخاطر اسم کتابه اورده بودمش. الانم از اینکه تو ذهنم فارسی هاشو به انگلیسی ترجمه کنم خوشم می آد. چند صفحه مونده. تموم شد اینجا معرفی می کنمش.
  • اصلاْ آروم و قرار ندارم همه اش تو فکر سفرم. یه سفری جور کردونده شدم واسه خودم از اون سفر خوباس. پوآنم قبول داره. ولی من واسه هرماه تا اکتبرسال دیگه تو فکر سفرم.

الهه

دوم بهمن ۱۳۸۶