۱۳۸٦/۱٢/٩
دنیای خاکستری- قالب های شکسته

 

 

 

ما عادت داریم تو ذهنمون یه عالم قالب بسازیم؛ واسه آدم ها، واسه روزها، واسه اتفاق ها.

بعد قالب ها مونو رنگ می کنیم: سیاه و سفید

بعد همه چیز رو جا می دیدم تو قالب ها مونو؛ کوچیک می کنیم، بزرگ می کنیم و خلاصه جا می دیم.این جوری دیگه تکلیف کاملاً روشن ه و همه چیز برچسب داره. آدم های سیاه، آدم های سفید. اتفاق سیاه، اتفاق سفید، رفتار سیاه، رفتار سفید.

و ما  همیشه هم سلیقه برچسبی مون شبیه نیست، ممکنه تو یه چیزی رو برچسب سیاه بزنی که تو دنیای من سفید باشه.

یادت نیست همین چند وقت پیش بود. حسش برام مثل لحظه روشن ه. اومدی وایسادی لب زندگی من اونجا که ماله ماله خودم بود ابروهاتو توهم کشیدی دستت رو متفکرانه زیر چونه ات گذاشتی و کلی حرف زدی و گفتی خیلی پیرهن بیشتر از من پاره کردی و مثل آب خوردن از برچسب های سیاهت زدی به خیلی چیزها که دوست داشتم. و حتی اجازه هم نگرفتی. و بعد با صدای بلندت که همه شنیدن سیاه صداش کردی.رویم رو برگردوندم سفید دیدم. من دیگه واسه برچسب های هیچ کدوم شما که صداهاتون از من بلند تره دیگه تره هم خورد نمی کنم. اصلاً هر کاری دوست دارین بکنین. من همه قالب ها رو شکستم و به دنیا یک دست رنگ  خاکستری زدم. اینجا هیچی محدود نیست و همه چیز خاکستری تو شاید با سیاه و سفیدت خوشبخت تری!

الهه

بهمن ماه 1386

اسلو