۱۳۸٦/۱٢/۱٧
بازی وبلاگی ـ شماره۲

از اون روزی که بنفشی من رو به بازی قشنگ ترین نقاشی خدا دعوت کرده همه اش دارم به این موضوع فکر می کنم. به درخت؛ به کوه به آبشار به آب به قطره به برفدانه به طلوع به غروب. به چشم ؛ به پر به رنگ ها به فلق قطبی؛ به حیوونها و پوست هاشون خلاصه خیلی چیزها اومد تو ذهنم. فکر کردم به کل آسمون به زمین به همه چیزهای خیلی ریز به همه چیزهای خیلی بزرگ... به چیزهایی که به طور روزمره می ببینیمشون به چیزهایی که تو جاهای خاص میبینیم. اصلاْ‌نمی تونم تصمیم بگیرم...

 

یوهو فکر کردم خوب وقتی یه نقاشی یه نقاشی می کشه کسی نمی آد  یه نقطه اثر رو انتخاب کنه منم خودم رو به نقطه محدود نکردم. بی شک این دنیا قشنگ ترین نقاشی خدا ست به نظر من. و حتماْ‌اگه دنیاهای دیگه رو هم ببینم یه کلمه جامع تر از دنیا توش پیدا میشه ه بتونم قشنگ ترین نقاشی رو بازم نام ببرم

!راستی از همه کسایی که این جا رو می خونن دعوت می کنم تو این دو تا بازی شرکت کنند. البته اگه دوسن دارند!

الهه

اسفندماه ۱۳۸۶