۱۳۸٧/٢/۱٩
من و تو... دور

من اینجا وایستاده بودم منتظر که بیای اون دور دورها وایستادی قد یه نقطه پیدا بودی. ولی حس کردم چشمات گرد ذل زده بود بهم سرد و بی حالت. اشاره کردم بیا جلو. یه قدم اومدی جلو دو قدم رفتی عقب. کلمه های محبت آمیز که مخصوص خودت بود قطار کردی هول دادی طرف من. همه اشون سرد بود سرد سرد. من داد زدم به دقه بیا...

 

 

 

راهتو کشیدی رفتی... پیامک دادی که سکوت دلت می خواست... دور شدی دیگه حتی نقطه هم نبودی... من منتظر موندم که از خواب بپرم. نمی خوام هیچ موقع تو بیداری دور بشی.

الهه

19 اردی بهشت 1387