۱۳۸٧/٤/٤
اینجا آیندهون واحد مرکزی خبر!

مرحله تازه ای شروع میشه.

من از نروژ خداحافظی کردم و اومدم هلند واسه یه مرحله تازه.

مهاجرت بدون شک آدم رو قوی می کنه حتی اگر شده برای مدت کوتاه!

اما این دو سالی که گذشت هر لحظه اش برام متفاوت بود. اولش با کندن از ایران و اومدن و تجربه مهاجرت شروع شد که سخت بود و پراز ترس هایی که چی می خواد بشه بعد خیلی آروم پیش رفت و خیلی زود زندگی روال خودش رو پیدا کرد شیرینی ها عادی شد و تلخی ها روزمره.

 تجربه زندگی کردن با خاله و عمو تجربه جالبی بود. یک سال برای تجربه کسب کردن زمان مناسبی بود. تجربه تقسیم کردن همه لحظه ها تلخ و شیرین با دو نفر دیگه که رابطه عاطفی خیلی قدیمی بین مون بود و حالا جنس و حالت رابطه کلی فرق می کرد. تجربه ای که من حتی تو خونه امون هم نداشتم.

و سال دوم تجربه تنها زندگی کردن با یه حریم خصوصی خیلی بزرگ که پر از تلخ و شیرین هایی بود که با هیچ کسی تقسیم نمی شد و همه اش تو دیوارهای اتاقکم تو خوابگاه می موند. یا کاغذهای چکنویسهام رو توآزمایشگاه سینتف سیاه می کرد.

و تو همه این لحظه ها چقدر شکل رابطه ام با آدم های مختلف عوض شده و چقدر بزرگ شدم! چقدر از اتفاق نمی ترسم و چقدر به باور توانستن رسیدم.

 جالا تو همه این مدت فقط به رابطه خودم و پوآن نگاه می کنم. به روزهای زیادی که پوآن هنوز پوآن نشده بود ولی دوست خوبی بود که همیشه بود. حتی قبل تر از اون که خیلی غریبه تر بود. چقدر امروز از امروزم خوشحالم. و برعکس 4 سال دوره کارشناسی چقدر این دو سال ارشد رو دوست دارم. و شکر می کنم به همه چیزهایی که دارم.

الهه

آیندهون-هلند