۱۳۸٧/٤/۱۸
ترس مایه آبرو ریزی

 

تصور کن تو خیابون داری راه میری دست بچه ات رو گرفتین و قدم می زنید. یک خانم جوانی می آد جلو ازت آدرس بپرسه بچه ات یه قدم به سمتش برمی داره و اون فرار می کنه بچه بچرخ و اون بچرخ دور تو! در حالی که تو داشتی آدرسو توضیح می دادی!

چه فکری می کنی؟ فکرمی کنی خانم ه خل بوده؟

این دقیقاً صحنه خنده داری بود که من خودم ایجاد کردم با این تفاوت که اون بچه خانم ه سگش بود و من مثل ... از سگش ترسیدم و اون حسابی بهش برخورد و پوآن هزار سال بهم خندید!

این چندمین بار که این ترسیدن من از سگ مایه آبرو ریزی شده اینجا! اینها سگشون مثل بچه شونه و خیلی بده آدم همچین رفتاری از خودش بروز بده!

15 تیرماه 1387

کلن_ آلمان