۱۳۸٧/٥/٧
کتابخانه شهر

 

کتابخانه و عضو شدن و اینها واسه من همیشه فقط تو مدرسه بوده و دانشگاه. تو محل مون تو ایران فقط مسجد محل یادمه کتابخونه داشت... من و الانی همیشه دوست داشتیم و چند بارم وقتی من ۱۰ -۱۱ سالم بود این کار و کردیم که واسه همه کتابهای کتابخونه ی خونه مون لیست درست کنیم و به بچه های فامیل قرض بدیم و از این کار جز چند جلد کتاب پاره و چند جلد کتاب مفقود شده هیچ خیری ندیدیم.

تو نروژ تو محل خاله اینها یه کتابخونه بود... من یه بار بیشتر وقت نکردم برم توش.  توی آیندهوون روز اولی که رفتم محلمون رو کشف کنم یه کتابخونه خلوت و نقلی پیدا کردم و کلی ذوق کردم. بی اینترنتی و بی ارتباطاتی من رو وادار کرد که یه روزی ۲ هفته پیش رفتم اونجا. یه نگاهی کردم . کلاْ‌ از کتابخونهای مرجع باز خوشم می آد. بعد پرسیدم کتاب و سی دی آموزش زبان هلندی ندارین؟  آدرس کتابخونه مرکزی شهر رو بهم داد و دو روز بعدش رفتم اونجا. قبلش تصور این بود که می رم یه جایی مثل پارک شهر و شاید خیلی خفن باشه ولی جای خودمونی و خوبی بود. وقتی عضو شدم یه خانم مهربونی اومد و کل کتابخونه شهر و بهم نشون داد و تور مون ۲۰ دقیقه ای طول کشید و اونجارو کلی دوست داشتم. شبیه طبقه بالای نشر ثالث ولی ۱۰ برابر بزرگتر. کتاب و سی دی هلندی گرفتم و با ذوق اومدم خونه شروع کردم به هلندی خوندن!

الهه

هفتم مرداد ۱۳۸۷