۱۳۸٧/٥/٢۳
مزه های ماندگار
  • یادم می آد  پنج ساله بودم با خاله ام و زن دایی ام اینها رفتم مشهد با قطار. شاید اولین سفرهایی بود که بدون مامان بابا رفتم. تو کوپه قطار وسطهای راه زن دایی ام یه قوطی زرد رنگ بزرگ رو باز کرد تویش پر از کیک کشمشی بود. من این تصویر انگار که دیروز اتفاق افتاده باشه جلوی چشمم ه و مزه اون کیک که دستپخت دختردایی ام بود همیشه زیر دندونمه. از اون به بعد همیشه دوست داشتم تو مسافرت ها کیک داشته باشیم اونم یه کیک خونگی. از وقتی می تونستم شاید ١٠ ساله بودم همیشه شب های سفر با الآنی بیدار می ماندیم و یواشکی کیک درست می کردیم و سالهای سال کیک هامون خراب میشد و تو راه فقط خودمون می خوردیم و گاهی واقعاً‌ قابل خوردن نبود. ولی چند سالیه پیشرفت کردیم به برکت تجربه و تکنولوژی و همزن برقی! حالا امروز هم ما مسافریم و من دوباره با هزار تا ذوق کیک کشمشی پختم به یاد همه روزهای خوب و کیک های...
  • یه پیشنهاد واسه نوشته های برگزیده شش ساله گذشته داده شده حتماً در اسرع وقت این کار و می کنم دوست دارم. فعلاً که مسافریم.

الهه

بیست و سوم مرداد 1387