۱۳۸٧/٦/٢٢
حس من در شمشیربازی

اول درباره اتفاقاتی که در سرن می افته بگم که خوب من هم یه زمانی که تو دانشکده فیزیک بودم با وجودی که کلاً از اتفاقات فیزیک جو گیر نمی شدم کلی واسم مهم شده بود که این برخورددهنده بزرگ هادرونی درست بشه و یه عالم علامت سوال ها رو جواب بده. اگه جالبه واستون اینجا رو بخونید.این قضیه بلعیده شدن زمین که خبر تجاری قضیه است و معمولاً واسه همه جالبه رو می تونین اینجا فیلمش رو ببینید.

مونا از من پرسیده بود احساسم موقع شمشیربازی چیه و اینها من هم فکر کردم مفصل توضیح بدم.

اول بگم که مثلاً المپیک بارسلونا بود سال 1992 تلویزیون شبکه دو ساعت 9 صبح و 2 بعدازظهر که اصلاً هیچ بیننده ای موجود نبود یه وقتی شمشیربازی ای پخش کرد و من دیدم و از لباس سراسر سفیدشون خوشم اومد.

حالا سال 82 سر کلاس معارف 2 نشستیم و مرضیه میگه امروز تمرین شمشیربازی دختران شروع میشه می آی بریم ببینیم چه خبره!؟ (اینها رو تو روزنامه شریف نوشته بود). من می رم چون لباس شمشیربازی رو دوست دارم. رفتم و شروع کردیم. اولش تو رو درباسی بعدشم خوشم اومد.

اما حس آدم. بازی شمشیربازی نگاه کردنش تا خودت شمشیرباز نباشی لذت نداره. شمشیربازی همه اش هیجان است و دقت. من بازی دیدم که 2 ثانیه مونده به اتمام بازی و یه نفر یه ضربه عقب بود با بفرمایید داور اونی که عقب بود با شتاب به سمت حریف دوید و بازی مساوی شد. این یعنی تا ثانیه آخر بازی هیجان. شمشیربازی یه عالم تحرک ه با برنامه ریزی ه. یعنی تو هر لحظه بازی باید برنامه ریزی کنی که ضربه رو با چه تکنیکی به کجای حریف بزنی. البته این مدل بازی و تفکر بازی به رشته هم بر می گرده در شمشیر بازی 3 رشته وجود داره که اینها در اسلحه و هدف و آنالیز بازی باهم متفاوتند. اینها رو توی پست دیگه توضیح مختصری میدم و بیشتر راجع به حس خودم وقتی با هر اسلحه بازی می کنم می نویسم.