۱۳۸٧/٦/٢٧
هم زبون- فارسی زبون!

قبل از اینکه از ایران بیام نسبت به افغانی ها هیچ حس خاصی نداشتم.  شاید منم گاهی دلم واسشون می سوخت که این قدر بدبختند یا کلاس پنجم که تو جغرافیای همسایگان ایران اینقدر هیچی نداشتند خوشحال بودم که عوضش درسش آسونه. نه خط آهن دارند نه فرودگاه دارند نه شهر مهم درست حسابی دارند نه صنعت دارند نه کشاورزی به جز خشخاش!‌ و همه سوالهای که تو امتحان ممکن بود بیاد راجع به افغانستان جوابش می شد:"‌به علت جنگ داخلی وجود ندارد". افغانی ها واسه من یه آدمهای پر تلاش و کارگرهایی بودند که پول کم می خواستند و کار زیاد می کردند.ولی بعضی هاشون پر رو بودند....

یه آقای دکتری بود که دکترای اقتصاد داشت و استاد دانشگاه کابل بود و در همون زمانها که یه عالم افغانی اومده بودند ایران اومده بود ایران و اونم مثل بقیه افغانی ها کارگری می کرد تا شکم خانواده اش رو سیر کنه. مامان و بابام زیاد می رفتند بهش سر می زدند و کمکش می کردند و می گفتند خیلی آدم خوبیه.

این گذشت و روزی که جشن ورودی های جدید دانشجویان بین المللی دانشگاه اسلو بود کنارم یه دختری نشسته بود مو بور و چشم آبی. بعد از اینکه دید من پای تلفن فارسی حرف زدم به فارسی (خنده دار و شیرینی) بهم گفت :" ایرانی هستی؟ من هلندی ام! شوهرم افغانی اه. و اون روز کلی با من دوست شد و من رو دعوت کرد خونه شون بعداً هم خواهر شوهرش باهام تماس گرفت و اصرار که پیش ما بیاین! اون موقع لذت غریبی داشت شنیدن صدای هم زبون!

یه دفعه دیگه هم توی پلیس اتباع خارجی توی اسلو به شدت عجله داشتم و پشت سرم ٣ تا آقای افغانی بودند . خیلی مونده بود تا نوبتم بشه. کتاب فارسی ای دستم بود می خوندم و هی ساعت رو نگاه می کردم. یکی از آقاها از پشت صدام کرد :"خانم فارسی زبانی؟" گفتم :"بله" . گفت:"‌عجله داری! بیا شماره من مال تو!". من نمی دونستم چه جوری تشکر کنم همون موقع نوبت اون شماره بود و رفتم و کارم انجام شد!‌

چندین بار دیگه جاهای مختلفی تو نروژ و هلند با افغانی ها برخورد کردم و از برخوردهای خوبشون و علاقه شون نسبت به ایرانی ها به حکم فارسی زبانی شرمنده شدم. و هزار بار آرزو کردم نکنه یه ایرانی ای باهاشون برخورد بد بکنه!

الآن هر بار توی رستوران افغانی غذای افغانی می خورم یا توی مغازه افغانی به فارسی با فروشنده به سبک خودمون تعارف فارسی می کنم پر از ذوق می شم و واقعاً‌ لذت کشور برادر و همسایه و هم زبونی رو حس می کنم!

دلم می خواد یه موقع یه آدمهایی ام از تاجیکستان ببینم تجربه جالبی خواهد بود!