۱۳۸٧/٧/۱
پاییزآمد

منتظر بودم گوگل لوگوش رو واسه روز اول پاییز هم عوض کنه!‌ که نکرد!

واسه من اومدن پاییز نه بگم اندازه بهار ولی تو همون مایه ها مهم است. پاییز رو به خاطر کلی چیزهاش دوست دارم  به خاطر مهر سردی هوا که کم کم شروع میشه و همه حس های غم و شادی و بارونی و آفتابی اش. و به خاطر قشنگی های ویژه اش.

سفر پاییزی به یادموندنی هم زیاد داشتم. پارسال از اسلو با ماشین می رفتیم برگن و هر تیکه جاده واقعاً یه شاهکار نقاشی خدا بود.

مهر ١٣٨۴ هم که اولین سال دانشجو نبودنم بود با بچه های گروه کوه رفتیم جنگل دیلمان و درفک و عجب درخت ها و هو پاییزی قشنگ بود... به یاد اون برنامه و کسانی که باهاشون بودم:

پاییز آمد درمیان درختی لانه کرده کبوتر از تراوش با ران
می گریزد
خورشید از غم با تمام غرورش پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه
می نشیند
من با قلبی به سپیدی روز
با امید بهاران میروم به گلستان همچو عطر اقاقی لابه لای درختان
می نشینم
باشد روزی به ندای بهاران روی دامن صحرا لاله رویید
شعر هستی بر زبانم جاری پر توانم آری می روم در کوه و
دشت و صحرا
ره پیمای قله ها هستم من راه خود در طوفان در کنار یاران
مینوردم
در کوهستان یا کویر تشنه یا که در جنگل ها
رهنوردی شاد و پر امیدم
دارم امید که دهد سختی کوهستان بر روان وجانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی برسد شعر هستی بر لب
جان نهانده بر کف راه انسانها را در نوردم
شعر هستی بودن و کوشیدن رفتن و پیوستن
از کژی بگسستن جان فدا کردن در راه خلق است

*: با آهنگ ساری گلین بخونین!

**: پاییز همه تون مبارک