۱۳۸٧/٧/٥
من اجتماعی می شوم!

از اون موقعی که یادم می آد من اصلاً موجود اجتماعی ای نبودم. کاملاً خجالتی آروم و تنهایی خودم رو بیشتر از همه جای دنیا دوست داشتم!

کم کم که بزرگ تر شدم احساس کردم باید گاهی جور دیگه باشه! اجتماعی بودن صفت خوبیه که همه اگر ندارند باید سعی کنند داشته باشند.  و فکر می کنم از اوایل دبیرستان شروع کردم با خودم مبارزه کردن!

اگر چه هنوزم خیلی تنهایی و سکوت رو از خیلی چیزها دوست تر دارم و گاهی بهترین چیزی که می تونه لحظه های ناب واسم درست کنه کاغذ و مداد و چای پررنگ و تلخ است با یه عالم تنهایی خودم است ولی الآن که فکر هامو میکنم می بینم من می تونم با آدم های جدید دوست بشم دوست شون بدارم و از با اون ها بودن کلی لذت ببرم و این لذتم رو دوست دارم. چقدر حس خوبیه این لبخند و رضایتی که بعد از یه مهمونی ساده دوستانه می آد سراغم چقدر دوست شون دارم!

الهه 

پنجم مهرماه

*: مربی شمشیربازی ام تو ایران می گفت این تاثیر شمشیربازی ه!یول