۱۳۸٧/٧/٩
من و عیدهای فطر و نمازهای عید

امسال نوزدهمین سالی است که من روزه می گرفتم و نوزدهمین عید فطری خواهد بود که می بینم!

قبل از اون هیچ خاطره ای از این روز ندارم ولی از اولین سالی که روزه گرفتم یادم می آد که هر سال از مامانم و بابام جایزه روزه می گرفتم! و کلی این روز رو دوست داشتم.

بعداً ها واسه نماز عید کلی ذوق می کردم و واقعاً‌ قنوت هاش رو دوست داشتم یه جور احساسی که دیگر لحظه های ناب این جوری شاید تا مدت ها پیش نیاد و بعد از نماز یه صبحانه مفصل! ولی بعدش افسرده می شدم و دلم واسه ماه رمضون تنگ می شد.

توی این ٣ تا ماه رمضونی که ایران نبودم یک بارش اسلو بودم یک بارش تورنهایم و الآن هم که آیندهوون. تو امسال تصمیم جدی داشتم نماز عید رو با مسلمون های اینجا بخونم. امروز صبح بدو بدو رفتیم مسجد و نمازها تموم شده بود! ولی کلی چیزهای جالب دیدم که دلم می خواست وایسم و تماشا کنم. همه لباس مهمونی تنشون بود. تن یه بچه کوچولو کت شلوار بود و تو خیابون کلی داشت واسه خودش حال می کرد. یه حسی شبیه لحظه بعد از سال تحویل. همه خوشحال بودند !

عید همگی گذشته و نیامده به وقت هر جایی که هستید مبارک!

الهه

آیندهوون