۱۳۸٧/٧/۱٧
کرسی

اون موقع ها که هنوز لوله کشی گاز نبود شوفاژهای خونه ما با گازوییل گرم می شد. خیلی وقت ها پیش می آمد که گازوییل یه محله رو اصلاً نیارند اونم وسط زمستون! اون موقع خونه ما می شد یه یخچال بزرگ. ما ٢ تا نیمکت داشتیم که در این مواقع می چسبونیدمش به هم و لحاف کرسی بزرگی داشتیم که می انداختیم رویش و هزار تا لحاف و پتوی دیگه و یه منقل که می ذاشتیم زیر نیمکت ها و بدین وسیله کرسی می ذاشتیم! ما بچه ها _خصوصاً‌ امید_ پایه ی کرسی بودیم. وسیله شیطنت و تنبلی مان محیا می شد و اگه به ما بود دوست داشتیم تابستونها هم کرسی به راه باشه. من عاشق نشستن بالای کرسی بودم. اونجا همیشه انار قوقوسی شده و گلپر و چایی بساطش به راه بود. مامانی پوست نارنج یا پرتقال می انداخت تو منتقل زیر کرسی... خاله زری هم همیشه با میل و کاموا مشغول بود و واسه ما ها می بافت یا ورقه صحیح می کرد! دیگه مشق نوشتن و بازی و کارتون نگاه کردن و شام و ناهار همه چی محدود میشد به ٢ ،٣ متر جا! زیر کرسی!

اینجا یه میز داریم که من چندین بار حمله کردم بهش که باهاش کرسی درست کنم ولی بعد زودی منصرف شدم. کرسی خوبیش همه اش به دور هم بودنش بود. اینکه همه اش همه پیش هم بودند. تنهایی کرسی هم کیف نمیده!

الهه

١٧ مهرماه

پ.ن۱: مهرگان گذشته همه مبارک!

پ.ن ۲: آهنگ وبلاگم رو فعلاْ بر داشتم همین جوری از وبلاگ آهنگ دار داشتن خسته شده بودم. ولی واسه کسایی که می خوان گوش بدهند می تونند اینجا رو ببینند فلشش هنوز هست!