۱۳۸٧/٧/٢۸
هیییییییییی! زنده باد خودم!

دیروز مسابقه بود ما میزبان بودیم. صبح زود رفتم باشگاه. ناهار داورها رو که از این ور اون ور اروپا می آمدند واسه مسابقه سپرده بودن به من و یه دختر اسلوونیایی! ما هم یه ناهاری واسشون آماده کردیم که نگو و نپرس! خنده هرچی گیر دستمون اومد ریختیم توش! تقصیر خودشون بود مواد اولیه بی ربط دادند به ما! ولی خود من هر چی آدم تو اروپا دیدم خوردنی بهش نشون بدی کلی تعریف می کنه و می خوره تا ته. خصوصاً‌اگه مفت باشه!‌ اینها هم کلی تعریف کردند!

ساعت ٩.۵ صبح رفتیم واسه شروع مسابقه ها. و توی رشته من‌، اپه ٣٣ نفر بودیم که دختر و پسر باهم مسابقه دادیم. خیلی خوب بود آدم های خفن هم زیاد بودند. و کلی خوش گذشت و مسابقه و آشنایی و حرف و ...

آخرش هم از همه شیرین تر بودنیشخند با افتخار به عنوان تنها دختر کلوب خودمون مدال طلا رو به خانه آوردم!‌به قول بچه ها! خیلی حال داد!‌ اینم کاپی که بهم دادند!

توضیح نوشته عکس: جایزه اول ، اپه بانوان، دوره مسابقات اکتبر ٢٠٠٨

الحمدلله علیرغم اینکه پنجشنبه من و دوچرخه شاتالاپ توی برگ های خوشمل پاییزی افتاده بودیم زمین،‌ دست چپم سالم مانده بود و شمشیر زدم و از اسم کلوبمون به نحو شایسته ای دفاع کردم! گاوچران

الهه

٢٨ مهرماه ١٣٨٧