۱۳۸٧/۸/۳
آدم های تنها مهربون ترند

یه آدم تنها که خیلی تنها باشه یاد همه می افته. به همه فکر می کنه و واسه همه دل می سوزونه.

یه آدم بیکار که هیچ کاری نداشته باشه به درد دل همه می رسه

یه آدم بی کس که هیچ کس و نداره با عابر غریبه تو خیابونم احساس نزدیکی و صمیمیت میکنه.

-------------------

یه پیرمرد تنها، چاق و مهربون در همسایگی ما خونه داره. من هر موقع از جلو خونه اش رد میشم روی صندلی پشت میزش تنها نشسته تلویزیونش روشن ه . مهم نیست صبح خیلی زود ه یا شب خیلی دیر یا سر ظهر... همیشه یا سیگار میکشه یا آب جو می خوره یا قهوه...

من شرطی شدم از جلو خونه اش که رد میشم نگاه می کنمش و حالا چند دفعه اس که به هم لبخند می زنیم و دست تکون میدیم... حالا اون دیگه تنها نیست من هم یه دوست جدید بزرگتر دارم!

الهه

آیندهوون

سوم آبان ١٣٨٧