۱۳۸٧/۸/۱۳
کتاب کتاب کتاب

کلی منتظر نمایشگاه کتاب اینجا بودم. تو این مدتی که ایران نبودم هیچ موقع نشده بود ماه اردی بهشت ایران باشم و بنابراین دو تا نمایشگاه کتاب رو از دست دادم. یه نمایشگاه هست که سالی یکبار توی آیندهوون برگزار میشه و دو سال گذشته پوآن رفته بود و کلی کتاب های خوب خریده بود من هم امسال کلی منتظرش بودم که باهم بریم. پنجشنبه تا یکشنبه گذشته نمایشگاه در محل دائمی نمایشگاه های آیندهوون برگزار شد.

تفاوت های اساسی داشت با نمایشگاه کتاب های ایران. یه سال سر پوشیده بزرگ با ٢ تا نیم طبقه، پر از کتاب. دم در کیف ها مو تحویل دادیم. یه چرخ هایی بود از اینها که تو سوپرمارکت ها هست (مثلاً‌تو شهروند هم بود) که پر کنیم کتاب. (در ٣ سایز بود). هرکسی با چرخش راه می افتاد بین کتاب ها و فروشنده ای نبود. آخرش همه کتاب هارو حساب می کردی و می رفتی بیرون! ما هم ۴ ، ۵ عنوان کتاب خریدم. که همه اش انگلیسی بود. کلی دنبال کتاب فرانسه و انگلیسی خوب بودم که تا مدتی شاد باشم. ولی چیزهایی که می خواستم با ذائقه اینها جور نبود مثل اینکه. به جز کتاب های نویسنده های قدیمی خفن مثل شکسپیر و تولستوی و... کتاب های انگلیسی بیشتر رمان های عشقی، کاراگاهی و جنایی ،‌یا وحشتناک بود که من دوست ندارم.

توی آخر هفته گذشته کتاب "دیوانه بازی" از "کریستین بوبن" رو خوندم. یه دیوانه اساسی دیگه که این دفعه خیلی هم دیوانه گی هاش به من شبیه نبود. گاهی به اینکه شخصیت اول داستان اینقدر وابسته نمیشه و آزاد و رهاست و زود خلاص میشه از همه چی به شدت حسودی ام میشد.

حدود ۴،۵ بار کتاب" عقاید یک دلقک "رو از سال ٨٠ تا الآن فکر می کنم شروع کردم و هیچ موقع تموم نکردم!‌ این دفعه دوباره از اول شروع کردم و الآن وسط هاشم. دوست دارم. کلاً‌از هاینریش بل خوشم می آد. به جز این دوتا کتاب "قطار بموقع رسید" و "وحتی یک کلمه هم نگفت" رو ازش خونده بودم که هر دو رو تو اون زمانی که خوندم دوست میداشتم!

الهه