۱۳۸٧/۸/٢٠
ابن سینا

ساختمان ابن سینا توی دانشگاه شریف جایی ه که همه اونهایی که دوره کارشناسی شریف بودند کم و بیش ازش خاطره دارند. همه کلاس های عمومی و بعضی درس های نسبتاً‌ پر جمعیت اونجا تشکیل میشد.

سال ٨٠ وقتی من تازه ترم یک بودم،‌ توی ساختمان ابن سینا کلاس معارف ١ داشتم، یه روز یکشنبه دقیقاً مثل امروزی ساعت ١٠.۵ صبح وقتی کلاسم تموم شد و داشتم از طبقه ٢ به طبقه ٣ می رفتم که الف ٢١ کلاس اخلاق داشتم،‌ جلوی در کلاس یه پسری اومد جلو ...و قص الی هذا... اون موقع این اولین باری بود که من به طور مستقیم تو همچین شرایطی قرار می گرفتم. خیلی حس غریبی بود و من اصلاً‌ حدس نمی زدم می خواد چی بشه. ولی حدس زدم شاید این روز روز مهمی بشه و نمی دونم چرا این فکر رو کردم. توی دفتر رویدادم نوشتم. و به جز پس فردای اون روز توی هال تالارها که دوباره اون پسره رو دیدم تا سال ٨٣ یعنی وقتی سال آخر لیسانس بودم هیچ موقع با اون پسره هیچ برخوردی نداشتم.و فقط اون صفحه از دفتر رویدادم به عنوان اولین برخورد ثبت شده بود.

و حالا در عین ناباوری خودم و اون پسر من و اون باهم نسبت نزدیکی داریم "رابطه همسری"! رابطه ای که خیلی از حد تصور اون موقع من بزرگتر و عمیق تره. و حالا اون روز واسه ما یکی از مهم ترین روزهای زندگی مون محسوب میشه. روز اولین دیدار. روزی که شاید بتونم بگم روزی نیست تو زندگی مون که یادش نیوفتیم و دیالوگ هامون رو که فاصله داشتیم از هم تکرار نکنیم.

همسر خوبم بازهم به بهانه بیست آبان سالگردش مبارک باشه.

١٣٨٠+٧ بیستم آبان ماه