۱۳۸٧/٩/۱٥
دلم می خواد...

دلم یه دل سیر زندگی می خواد.

دلم می خواد مسافر ایران نباشم.

دلم می خواد بی دغدغه وقت و فرصت ولی عصر رو از تجریش تا راه آهن پیاده برم و یه لیتر بستنی رو تو زمستون بخورم ... ( تو که باید یادت باشه.... یادش بخیر)

دلم می خواد برم کوه بدون اینکه واسه گذرودن وقتم تو ایران لازم باشه به کسی جواب پس بدم. برنامه مفصل با دو،‌سه تا شبمانی و کیسه خواب و نخوابیدن و ... ( دوستم یادته؟؟؟ من الآن دلم می خواد).

دلم می خواد وقتی هوس سینما کنم پیاده از خونه راه بیفتم آروم آروم برم تا عصرجدید یه فیلم و انتخاب کنم ببینم بعد بی خیال فرصت و زمان همه وقتم رو اونجوری که دلم می خواد تلف کنم. بعد فیلم پیاده بریم کافه  فرانسه شکلات گلاسه سفارش بدیم و خیابون رو نگاه کنیم بعد یه شکلات گلاسه دیگه بعد یه شکلات گلاسه دیگه...

دلم می خواد وقتی یه چیزی رو دلم می خواد دم دست باشه. نه که ١١ ماه آرزو کنم و همه چی رو هول هولکی ١ ماهه بخوام انجام بدم.

دلم می خواد باهات قرار بذارم بریم یوسف آباد سر راه از شیلا هات داگ بگیریم و به خل بودنمون تنهایی بخندیدم.

دلم می خواد بریم رولان واسه یه نی نی لباس بخریم.

دلم می خواد بریم کلاس فرانسه.

دلم می خواد برم انجمن خوشنویسان، دلم قلم و مرکب می خواد.

دلم می خواد گم بشم قاطی زندگی،‌ قاطی آدم ها. نمی خوام اینقدر نباشم که وقتی هستم بودنم به چشم بیاد.

این خیلی ساده اس ولی من دلم می خواد.من دلم زندگی معمولی می خواد. ولی فقط واسه" یه "دل سیر ولی فقط یکی کافیه.

الهه