۱۳۸٧/٩/۱٩
هدیه های سنتی سالگرد ازدواج
  • اول همه عید همگی مبارک!
  • یادم می آد آقای حکاک یکی از معلم های کلاس زبانمون یه ترمی سر کلاس راجع به هدایای سنتی سالگرد های مختلف ازدواج می گفت. خیلی یادم نبود چی ها گفته فقط یادم بود پنجاهمین سالگرد طلاس!! لیست کاملش رو از اینجا می تونید ببینید. نمی دونم رو چه حسابی این سنت شده ولی به هر حال جالبه! الآن هم که عید قربان و عید غدیر سالگرد ازدواج خیلی ها هست!!
  • در مورد پست قبل یه توضیحی بدم که من همه اونها رو دلم می خواست و می خواد ولی من اینجا رو هم دوست دارم. نروژ رو هم دوست دارم و خیلی چیزها هم اینجاها هست که دارمشون و خوب دلم نمی خواد یا اگه بخواد به حرفش گوش میکنم واسش فراهم می کنم.
  • من شمشیربازی کردن اینجا دوست دارم. همه ی پس کوچه های اسلو که وصل بود به جنگل های تاریک دوست داشتم. خوابگاهم رو تو اسلو دوست داشتم. خونه مون رو اینجا دوست دارم. روزهای بارونی اینجا رو دوست دارم. دوچرخه ام رو دوست دارم. روزهامو شب هامو و همه چیزهایی که اینجا دارم دوست دارم.ولی خوب چی کار کنم همه چیزهایی ام که ایران داشتم رو دوست دارم!!
  • هفته گذشته مسابقات قهرمانی کلوب ما بود. من بعد از کلی وقت فلوره بازی کردم. مسابقه ها اینجوری بود که همه با هم مسابقه می دادند. و اینکه با چه اسلحه ای مسابقه بدیم به انتخاب طرفین بود. چون اینجا اکثریت بافلوره ای هاس من هم بیشتر مسابقه هام فلوره بود. و برای دومین بار از سال 1987 تا 2008 یه دختر کاپ قهرمانی کلاب رو برد و شک نکید که خودم بودم!!عینک البته سیستم قهرمانی اش کمی متفاوت بود. لازم نبود از همه ببری که قهرمان بشی. لازم بود که با همه توانت خوب باشی!! من هم نفهمیدم خودم چه جوری قهرمان شدم. ولی به هرحال خوب بود اسم یه دختر دیگه روی این کاپ حک شد!!

الهه

نوزدهم آذرماه

پ.ن.آخر آذر امسال که بیادمیشه اولین شب یلدایی ه که من ایران نیستم!