۱۳۸٧/۱٠/۳
خواب و خبر

حکایت هر روزی:

یکی به من:صبح بخیر می بخشید...

من:یه چند لحظه میشه صبر کنید جوابتون رو میدم یه کم از حالی که خوابهام واسم گذاشته باید فاصله بگیرم..

...

من: خوب عصر شمام بخیر بفرمایید.

-----

شب یلدا اولین شب یلدای زندگی مشترک و اولین شب یلدایی بود که ایران نبودم.

خانواده بابا اینها می گویند شب چله آدم باید ۴٠ تا خوراکی بخوره که چله به اش نمونه!‌من نمی دونم چله چه جوری می مانه ولی ما ٢٠ جور خوراکی داشتیم و کلی خوردیم و کلی حافظ خوندیم که خیلی خوب بود.

-----

اینجا به شدت حال و هوای کریسمس پیدا کرده و من اولین باره که تو این حال و هوا هستم. همیشه تا داشت شروع میشه من پراز ذوق ایران رفتن بودم و دقیقاً‌این موقعها خوشحال واسه خودم از "تو خونه بودن " لذت می بردم. ولی این همه حس خرید و تزیین درخت و چراغونی های خونه ها و حیاط خونه ها رو دوست دارم.

من به شدت یاد پارسالم. همه روز و همه لحظه... پارسال این موقع چی کار می کردیم. ... پارسال مثل امروزی رسیدیم تهران. اولین شبی که من و پوآن تو قطار بودیم. اولین سفر من به اهواز....

----

نمی دونم زمستون هم تبریک داره یا نه ولی چراکه نه زمستون همگی مبارک!

الهه