۱۳۸٧/۱٠/٢٢
ماراتن اپه آلمیره

دیروز مسابقه شمشیربازی بود توی آلمیره. از کلاب ما بخاطر اخلاق غیرورزشی ای که مربی و بچه های تیم آلمیره (نگاه کنید به اینجا) توی مسابقات اکتبر آیندهوون و مسابقات لاهه داشتند و یک سری دلایل دیگه کس زیادی نمی آمد. ولی من شنیده بودم مسابقات در سطح بالایی خواهد بود. این مسابقات بانام "ماراتن اپه"‌ بود و همون طور که از اسمش معلوم ه یعنی کلی مسابقه و کلی تفریح اگر مسابقه ها دور از اخلاق غیرورزشی و اینگونه مسائل باشه.

ایده مسابقه به این صورت بود که هر کسی با همه شرکت کننده ها مسابقه بده. این معمولاً‌ اصلاً‌ممکن نیست. توی یک مسابقه در اندازه های کشوری حتی معمولاً‌ حداکثر یک شمشیر بازی دو بار توی پول های ۶ نفره بازی می کنه میشه حداکثر ١٠ تا مسابقه ۵ ضربه ای و بعد برای تک حذفی ،‌ یک چهارم نهایی و نیمه نهایی و فینال که خوب اگه یک نفر همه رو ببره معمولاً ۴ تا ۵ مسابقه ١۵ ضربه ای میده. که میشه حداکثر ١۵ مسابقه.

دیروز حدود ٣٠ نفر شرکت کرده بودند بنابراین هرکدام از ما باید ٢٩ مسابقه می دادیم که می تونید تصور کنید که چه نفسگیر می تونه باشه. همه مسابقه ها بدون استراحت و پشت سرهم برگزار شد. همه چیز خیلی منظم و خوب بود. همه شمشیربازها خیلی همکاری می کردند و همه اومده بودند که از بازی لذت ببرند.

تعداد دخترها خیلی کم بود و دو تا خواهر دوقلو از آلمان اومده بودند که خیلی قوی بودند.

تقریباً همه از من می پرسیدند که کجایی هستی. همیشه همین طوره. خیلی اوقات هستند کسانی که وقتی به انگلیسی می گم من هلندی نمی فهمم و شروع می کنند فرانسه حرف زدن. من هم خوشحال میشم و فرانسه ادامه میدم. یکی از پسرها که در مجموع آخرش اول شد و کلی بازی اش خوب بود وفتی گفتم ایرانی هستم گفت :" همین الآن یک مسابقات مهمی توی جزیره کیش در ایران داره برگزارمیشه" کلی شاد شدم که بلد بود. البته مسابقات جایزه بزرگ کیش اینجا بین شمشیربازها چیز شناخته شده ای هستش.

من مدال برنز گرفتم ولی خیلی بهم خوش گذشت. کلاً خیلی خوب بازی نمی کردم دیروز و می تونستم خیلی بهتر باشم ولی روز خیلی خوبی بود.

بعد از مسابقات رفتیم آلمیره رو گشتیم. شهر متفاوتی بود. مرکز شهرش با شهرهایی که من اینجا دیده بودم متفاوت بود و خیلی مدرن تر بود. خونه ها خیلی خوشگل و با صفا و همه ایوان های بزرگ و قشنگی داشتند.

توی شهر رودخانه ها و کانال ها همه یخ زده بود و بزرگ و کوچک، پیر و جوان همه با کفش های پاتیناژ از یخ استفاده می کردند و خلاصه کلی خوش بودند.

غروب خیلی قشنگی رو اونجا دیدیم. ماه دیشب خیلی قشنگ بود. من مونده بودم غرب رو نگاه کنم که خورشید مثل یه توپ نارنجی داشت می رفت وسط یخ ها یا ماه رو نگاه کنم که بزرگ و با ابهت داشت از شرق می آمد بالا!

الهه

آیندهون